شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۵

ظهر خواستم روی ساندویچ سس کچاپ بریزم، قوطی(؟!) اش را برگرداندم و فشار دادم ولی دیدم سس تمام شده. قوطی سس غافلگیرم کرد بس که راست و سرپا مانده بود. خواستم تشبیه اش کنم به حکایت ملموس تری، سلیمان نبی و عصای اش یادم آمد که موریانه ها خوردند و سلیمان با آن هیبت اش سرنگون شد بدون اینکه کسی بداند مدت هاست که مرده است. اما خب ، فکر نمی کنم این توصیف خیلی مناسبی باشد. پس لطفا تا دردسر پیش نیامده از ذهنتان خط اش بزنید. نه من چیزی گفتم، نه شما چیزی خواندید. یک مثال دیگرش می شود همین حکومت شاه که احتمالا شاه یک روز از خواب بیدار شده و فهمیده که قوطی سس مملکت اش تمام شده بدون اینکه قبلا خبر شده باشد در حال تمام شدن است و کاری بتواند بکند. قوطی سس فرقش با شیشه آبلیمو این است که نه درش به این راحتی باز می شود و نه بدنه شیشه ای دارد که آدم بفهمد چقدر ازآن باقیمانده. یک روز بلند می شوی و می بینی تمام شده.

خواستم بگویم قوطی های سس تان را به امان خدا رها نکنید.

مریم مومنی | ۱:۵۴ بعدازظهر



سلام.اول اینکه وبلاگ جالب داری.و خوب مینویسی طوری که آدم دوست داره بشینه تا آخر همه مطلباتو بخونه.داشتم وبگردی میکردم{فکر کنم خارج از کشور باشی الته اگه بدونی تو ایران بیشتر پسر ها علاف هستند منم خوب داشتم وبگردی میکردم که با وبلاگت آشنا شدم.سعی میکنم از این به بعد بهت سر بزنم..
اگه خواستی به وب منم سر بزن البته به پای وبلاگ شما نمیرسه!!



نکته دیگه هم این که خیلی نزدیک به پست آخر حامد بود!! خیلی.. برام جالب بود شباهت این دو پست


ولی انگار این قوطی سس نوشته های جالب شما تمام شدنی نیست و مباد.


بیشتر شبیه چرخ ماشینه، همیشه باید یه یدکی داشت.


dele khosh siri chand?!


تک‌تک متن‌های این‌جا عالیه و خوندن همه‌شون لذت‌بخشته. فقط چرا نقطه‌های این کامنت‌ها به‌هم می‌ریزه؟


be madaram goftam hamishe ghabl az in ke fekrash ra koni ettefaagh mioftad
bayad baraaye rooznaame tasliati beferestim!!!!!


ما کچاپ مصرف نمیکنیم :) از این مشکلات هم نداریم


همه چیز را که نباید با چشم (یکی از اعضاء بدن) دید
















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2