سه شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۵

پیش از این
خاکسترم
در کوزه ای دربسته بود.
اکنون
در شهر بادخیز
روی شیروانی ها می گسترم
از چشمه های سنگی جاری می شوم
و قاطی غبار
بر پنجره ها می نشینم.

مریم مومنی | ۶:۰۷ بعدازظهر



شعرهات بی نظیرن مهربون.
دوستشون دارم وگاهی دلم می خواد من هم می تونستم مثل تو بنویسم


خيلي قشنگ مي‌نويسين.
منتظر خوندن هم نوشته‌هاي بيشترتون هستم و شعرهاي بيشتر.


maryam joonam! I loved the poem and the pictures it brough into my mind.


می‌دانی چرا؟
چون پیش از اینت بیش از این...
این هم کامنت جوات



چقدر چيز نوشتين تو اين چند روز بسي خوشحال شديم
:-))



age be jaaye "ghaty" benevisi "hamraah" behtar nist?

مریم :
نمی دونم. شاید بهتر باشه. "همراه" اندکی معنی حمایت و نظم و اینا درونش داره اما "قاطی" کاملا بی نظم و وحشی اه.















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2