چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۵

روز عشاق

سرباز
با پوتین های واکس خورده
و چهره ای کودکانه
برای محبوب اش
گوشواره می خرد
و به پیرمرد گدا
از سرشفقت
لبخند می زند.

مریم مومنی | ۹:۲۳ بعدازظهر



کاش آیکونی برای نشون دادن "لذت بردن" اختراع شده یود. اگر بود حتماً این جا مدام پای نوشته هاتون میگذاشتم


این روز خوش است و این روزگار خوش. ناخوش فقط ماییم. نه؟


و پيرمرد به سرگذشت عشاق ديروز مي خندد.
خوب بود.


چه تضاد جالبی رو به تصویر کشیدی . زیبا بود


ziba bood! neveshteie khodat ra migooiam...


سلام
با خواندن نوشته هايت، انگار بيشتر از آنكه با شعر مواجه شوم؛ حس مي كنم توصيف يك تابلو نقاشي را مي بينم. تا حالا به تابلو نقاشي فكر كردي؟


سلام
با يک شعر به روزم و در انتظار حضور سبز شما
[گل][گل][گل]


بعدش پیر مرد گدا چه می کنه؟


سلام. شعر قشنگي بود با تصوير سازي فوق العاده،فرصت داشتي به من هم سري بزن.


بالایی پیام گیرش بسته بود گفتم همین پایین داد می زنم بشنوی که مگه یادت رفته کره زمین محورش کجه!!! از اونجا نمی افتی پایین باید یه کم بیای این ور تر
در ضمنش من یه طرحی داشتم مدت ها پیش که یه چاه بکنم از بالا تا پایین تا بفهمم میشه زمین رو این طوری دونصف کرد اگه بله که خوب اگه نه ببینم میشه از اون پایین چاه افتاد تو فضا؟اگه بله که خوب اگه نه بر میگشتم خونمون
در ضمن این شعرتونم ماهه


روز عشاق که 29 بهمن هست نه 25 بهمن


سلام
شرمنده كه اينجا اين پيغام رو مي‌گذارم چون نتونستم اونجايي كه بايد بذارمش.

در مورد ليليت نوشته بودي.
من هم يه چيزايي نوشته بودم اگه دوست داشتي بيا بخونش و نظر بده.
مرسي.















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2