|
پنجشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۵
مَن له ُ یَقتلُ دإٌ دنف ٌ کَیْف یَنامگاهی به میمون ها فکر می کنم. به میمون هایی که دم های درازی دارند و می توانند موقع سقوط از درخت دم شان را گیر بدهند به شاخه ای و معلق شوند.خیلی دلم می خواست یکی از این دم های پیچک وارشان را داشتم. گاهی خودم را تصور می کنم که درست از آن پایین پایین کره زمین دارم سقوط می کنم. این حس ای است که بارها تجربه اش کرده ام و اگر روزی علم خیلی خیلی پیشرفت کند، حتما امکانش را به آدم می دهد که از قطب جنوب به جهان تهی سقوط کند. شاید هم بتوانم آن روز از دم خیالی ام وارونه آویزان شوم به یکی از این تیرک هایی که کشورهای مختلف فاتح قطب جنوب پرچم هایشان را از آن آویزان کرده اند. اما مگر یک دُم آن هم خیالی اش چقدر تاب می آورد؟ مریم مومنی | ۱:۱۹ بعدازظهر ![]() |
|