دوشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۵

از نشانه های افسردگی موضعی اینه که از ساعت نه صبح آدم تصمیم می گیره از خونه بره بیرون، ساعت دوازده ظهر لباس می پوشه، ساعت چهار بعد از ظهر هنوز با لباس های بیرون نشسته تو خونه و داره فکر می کنه که کم کم لباس هاش رو عوض کنه ، ساعت شش بعد از ظهر با همون لباس ها خوابش می بره.

مریم مومنی | ۴:۱۲ بعدازظهر



یکی دیگه از نشانه های افسردگی موضعی اینه که هر شب تصمیم بگیری فردا حتما بری از خونه بیرون و هزار تا برنامه برای خودت میریزی اما هیچوقت اون فردا نمیاد و باز به جای صبح ظهر از خواب بیدار شی و دوباره تصمیم بگیری که فردا حتما از خونه بری بیرون و هزار تا برنامه برای خودت میریزی و باز به جای صبح ظهر از خواب بیدار میشی و این داستان ادامه دارد .



من این روزها استاد درک نشانه‌های افسردگی (موضعی، عینی، دائمی و...) شده‌ام. از بس که به این فکر می‌کنم، قیافه‌ام شده تابلوی افسردگی.


آره واقعن. اینو خیلی هستم!




یکی دیگر از نشانه هاش هم اینه که آدم کلی با خودش فکر می کنه که چطوری درس بخونه. بعد از کلی فکر کردن شروع می کنه ولی هی از زیر کار در می ره و کار رو به تعویق می اندازه. طبیعتا وقتی که به خودش میاد کلی سرخورده میشه. بعد هم می گه ایندفعه یه برنامه درست و حسابی .برای درس خوندن می ریزم و این چرخه ادامه پیدا می کنه.
این از تجربیات ارزشمند خودم بود

:))


کامنت قبلی مال من بود یادم رفت اسمم رو بذارم. درسته که اهمیتی هم نداشت ولی از "نا شناس" کامنت گذاشتن بدم میاد. انگار آدم ترسویی هستی اگه ناشناس برای کسی کامنت بذاری.















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2