|
سه شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۵
مرثیه ای برای سرزمین اماین جا خانه من نیست. اینجا در زمستان مردم لباس های فاخر می پوشند در سرزمین من من سرزمینم را دوست دارم من حساب خنده هایی که روز به روز مریم مومنی | ۱۱:۱۰ بعدازظهر چقدر به این کلمات تو احتیاج داشتم. انگار به جای چشمهای من دیده ای و به جای گوشهای من شنیده ای و به جای قلب من تپیده ای چای بنوشیم و غم هایمان را مساوی تقسیم کنیم! کاش معجزه ای می شد... وصف حال هر روز منه از وقتی از این ور آب به مملکتم نگاه میکنم. ولی من بارها با تعجب از خودم میپرسم من اینجا چه کار میکنم.جای دیگه ای نباید باشم؟ خیلی زیبا بود. ممنون. سلام راست ميگين... به خواب خيلي شبيهه عالی بود... دیگه بهتر از این نمی شد حق مطلب رو اینقدر خوب و موجز و البته دردناک بیان کرد. ص you made me cry چرا فكر مي كنيد اينجا ما گروه گروه مي ميريم؟ مریم : اینجا در زمستان مردم لباس های فاخر می پوشند یک «اینجا»یی اگر این جمله شما را بخواند از شما خواهد پرسید: و یک «آنجا»یی، مثل کورش علیانی با خواندن این جمله فکر می کند «فرق»ها را دریافته است مریم : Banoo!Akh agar bedani che hessi ra dobare dar man bidar kardii! che hesse ba dard amikhteyi ar! شاید توی این روزها بهترین چیزی بود که خوندم الان متوجه شدم منظور کورش از «فرق» فرق بین «اینجا» و «آنجا» نیست. منظورم این بود که این جور جمله ها ممکن است به عنوان اینفورماسیون دریافت شود مریم : در ضمن ببخشید که زودتر از این دسترسی به فونت فارسی نداشتم برای نوشتن این پاسخ. ادرس وبلاگت را در بخش نظرات وبلاگ اقتصادي يه ليوان چاي داغ ديدم اول كه وارد شدم فكر كردم وبلاگت در مورد شيوه هاي عكاسي است كلي خوشحال شدم ولي بعدش رفتم تو ديوار عالی بود ...دست مریزاد محشر بود. بی تعارف! مريم جان خوب نگاه كني خبرهاي خوب داريم. بچه هاي 16 سالمون انرژي هسته اي توليد مي كنن. پخمه ترين هامون جاي نخبه ها مي نشينن. يكدفعه 30 تا زنو بي گناه دستگير مي كنن كسي صداش در نمي ياد. تحريم مي شويم اما دنبال ماهي شب عيد از 20 روز قبل مي دويم. خواهر جان بازم بگم. شايد سوز نوشته ات بيشتر شود. مریم جان روز جهانی زن را بهت صمیمانه تبریک می گویم کاش می شد مرثیه ها هر روز کمتر بشن و با امید به روزهای روشن تر، ترانه های شادی و آزادی سر داد مریم : سلام . به من هم سر بزن در سرزمین من واقعا احسنت و آفرین برتو.خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.به قول دوستمون مخصوصا اونجا که گفتی از روی زمین،خرده ریزه های قلبم را جمع می کنم... سلام. "همه"ی پستهای اینجا برای من محترم است و "اکثر"شان دوستداشتنی. اما این پست نیست؛ برای من دوستداشتنی نیست. خانم مؤمنی چرا حاضر نیستید تخیل کنید که از سیم تلفن یا صفحهی کامپیوتر بیرون بروید و پیش مردم سرزمینتان غمهایتان را تقسیم کنید و بهجای آن مردم سرزمینتان را از سیم تلفن و صفحهی کامپیوتر بیرون میکشید؟ خانم مؤمنی شما خواهناخواه از دردهای مردم سرزمینتان جدا شدهاید و آنچه میچشید "فانتزیِ درد" است؛ نیست؟ salam alii bood bhem sar bezan khish hal misham وهربار که تلفن زنگ می زند سلام باید گفت که این «تضاد تند» واقعا خیلی تند است. معمولا هدف از خلق چنین تضادی کمک به فهم خواننده است. اما وقتی من و به گمانم بسیاری دیگر از خوانندههای این وبلاگ بدون وجود این گونه تضادهای تند میتوانیم بفهمیم، چرا باید سؤتفاهم ایجاد کرد؟ این آدمی که به مجلس رقص میرود خیلی خصوصیتهای دیگری هم دارد که شما برای خلق آن «تضاد تند» آنها را نادیده گرفتهاید. مثلا «تنهایی» او را (که برای آنجاییهایی که دسته دسته میمیرند، غیرقابل تصور است) ندیده میگیرید. و برعکس. مردمانی که دسته دسته میمیرند، ظاهرا بساط رقص و خوشگذرانی شان نیز برپاست. تا آنجایی که به دنیای درونی شما مربوط میشود این شعر البته حس شما را به خواننده انتقال میدهد و آن را قابل فهم میکند، اما به قیمت کج کردن یک واقعیت اجتماعی. این به نظر شما موجه است؟ سلام چه تفکیک نابی!جد د ن ن دسته دسته مردن را باز درك نمي كنم...شايد منظورتان جنگ است كه ان را بايد از نزديك ديده باشيد...البته كه جنگ دردناك است ولي اين هدف و ارمان است كه از دست دادن عزيزان را قابل تحمل و حتي شيرين مي كند. سلام زمستون همیشه برای من فصل تنهایی بوده. خوبی زمستون به اینه که می تونی پشت پنجره بشینی و چای بنوشی و کتاب بخونی و اصلا حسرت بیرون رفتن نخوری.خوبی زمستون به شب های بلندشه. خوبی زمستون به حسرت تابستونه.
ديگر نمی خواهم در اين گورستان قبركن عدم باشم
بگذارید گریه کنم خیلی قشنگ دست گذاشتی روی تفاوتها، هر چند که حق میدم به ادمهایی که ایران زندگی می کنند که متوجه اندازه ی این تفاوت نشوند. آنقدر كه فرق مي كني در كثافت دست و پا نمي زنيم. آنچه تجربه نمي كنيد را توصيف نكنيد، چيز درستي از آب در نمي آيد. احترام هموطنانتان را حفظ مي كرديد بهتر بود. با این همه فاصله چه گونه می شه دردهای این جایی رو که ما هستیم چشید؟این دردها با گوشت و خون ما طوری آمیخته که گویی ما هم بدون این همه محدودیت این همه رنج نمی تونیم زندگی کنیم.و شما مهاجرین به سرزمین های خوشبختی و رویا،این گونه درد و رنج های ما را به وصف می آورید!هه!چه خاصیت.....؟ واقعا عالی بود ![]() |
|
nemidonam ke chand bar in matn(post) ro khondam,nemigam ke tamam wali khili az harfhaye delam ro goftii, mrciiiiiiiii,