|
یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۵
جمعه باران می آمد. صبح زود از خانه زدم بیرون. چترم را باز کردم و روی علف های خیس راه رفتم. پشت یکی از ماشین های پارک شده در خیابانی، ماهی بزرگی دیدم. از پهلو افتاده بود روی زمین. مثل همه ماهی ها که آدم اغلب اوقات از پهلو می بیندشان. اگر قرار باشد موجودات زنده را به چند گروه دو بعدی و سه بعدی و یک بعدی و چهار بعدی تقسیم کنیم، ماهی ها اولین انتخاب من برای دسته دوبعدی ها خواهند بود. مورچه ها و حیوانات ریز: یک بعدی مریم مومنی | ۶:۵۴ بعدازظهر اگه به دو نفر حسودیم بشه، یکیش تویی سلام :) ماهی ها میمیرند . زندگی ادامه دارد . نوشتههاتون خيلي قشنگن و اكثرا آدم رو مجبور ميكنن كه بعد از خوندن بيشتر فكر كنه و كمي بعدتر آدم مجبور ميشه براي بار دوم بخونه چون گويا يك بار كافي نبوده! سلام ![]() |
|
یکی از سخت ترین کارهای دنیا اینه که اولین نفری باشی واسه یه پست کامنت بذاری، اونم وقتی صحبت از یه ماهی سی چهل سانتی مرده ی دو بعدی باشه وسط یه خیابون خیس، با چشمای لابد کاملاً باز، درست نمیدونم آدمیزاد تو یه جمعه بارونی چطور میتونه به زندگی عادیش ادامه بده،لابد با دیدن یه ماهی سی چهل سانتی دو بعدی مرده با چشمای باز به جون خودم با این کامنت پوزاوژن یونسکو رو زدم که دیگه آوازه خوان طاس ننویسه ،