یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۵

جمعه باران می آمد. صبح زود از خانه زدم بیرون. چترم را باز کردم و روی علف های خیس راه رفتم. پشت یکی از ماشین های پارک شده در خیابانی، ماهی بزرگی دیدم. از پهلو افتاده بود روی زمین. مثل همه ماهی ها که آدم اغلب اوقات از پهلو می بیندشان. اگر قرار باشد موجودات زنده را به چند گروه دو بعدی و سه بعدی و یک بعدی و چهار بعدی تقسیم کنیم، ماهی ها اولین انتخاب من برای دسته دوبعدی ها خواهند بود. مورچه ها و حیوانات ریز: یک بعدی
.بعدش حیوانات معمولی که سه بعدی هستند و اژدها و سیمرغ و ققنوس هم می روند به دسته چهاربعدی ها. خب چه می گفتم؟ گفتم که ماهی بزرگی را دیدم که از پهلو روی زمین افتاده بود. خب فکر می کنید چه کار کردم؟ نزدیک اش رفتم؟ آخر آدم روز بارانی اش را با دیدن چشم های مرده یک ماهی چهل سانتی آن هم درست وسط خیابان خراب می کند؟ هیچ اتفاق فوق العاده ای نیفتاد. من به راهم ادامه دادم. حتی قضیه آن قدر معمولی بود که تازه بعد از دو روز یادم افتاد و حالا دارم می نویسمش:
جمعه باران می آمد. علف ها خیس بودند. ماهی مرده ای کف خیابان دیدم و به زندگی ام ادامه دادم.

مریم مومنی | ۶:۵۴ بعدازظهر



یکی از سخت ترین کارهای دنیا اینه که اولین نفری باشی واسه یه پست کامنت بذاری، اونم وقتی صحبت از یه ماهی سی چهل سانتی مرده ی دو بعدی باشه وسط یه خیابون خیس، با چشمای لابد کاملاً باز، درست نمیدونم آدمیزاد تو یه جمعه بارونی چطور میتونه به زندگی عادیش ادامه بده،لابد با دیدن یه ماهی سی چهل سانتی دو بعدی مرده با چشمای باز به جون خودم با این کامنت پوزاوژن یونسکو رو زدم که دیگه آوازه خوان طاس ننویسه ،


اگه به دو نفر حسودیم بشه، یکیش تویی


سلام :)
کامنتی از شما برای من نیومده بود. ممکنه دوباره کامنت بذارین؟ ببخشید هان! امّا خیلی دوست دارم نظر شما رو بدونم. ممنونم :)


ماهی ها میمیرند . زندگی ادامه دارد .


نوشته‌هاتون خيلي قشنگن و اكثرا آدم رو مجبور مي‌كنن كه بعد از خوندن بيش‌تر فكر كنه و كمي بعدتر آدم مجبور مي‌شه براي بار دوم بخونه چون گويا يك بار كافي نبوده!


سلام
نوشته هاتون رو خوندم خيلي خوب مي نويسيد.
يك روز باروني راه رفتن روي علف هاي خيس و...
در مقابل يك ماهي مرده چهل سانتي
همينه زندگي بعني اين!
اما طبقه بندي حيوانات خيلي خوب بود.















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2