|
سه شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۵
از وقتی وبلاگ می نویسم، بساط دفتر های یادداشت روزانه شخصی ام برچیده شده. گاهی اینجا برای خودم کد هایی می گذارم تا اتفاقات اصلی تری را که نمی توانم ازشان بنویسم و یا می توانم ولی به درد کسی نمی خورد ، با آن ها یادم بیاید. اما فایده ندارد.اینجا برشی از من است که گاه حس می کنم بیرونی ترین لایه ام است.دلم برای لایه های درونی ترم و فضای صادقانه دفتریادداشت های روزانه تنگ شده. گاهی دلم می خواهد بنویسم : امروز بی دلیل خوشحال بودم، آفتاب در آمده بود. یک شیشه مربای زردآلو خریدم. کلاس ...را دیر رسیدم و مجبور شدم دوساعت سرپا بایستم، دلم برای ... تنگ شده. یادم باشد زنگ بزنم به ... و قرار نهار پس فردا را هماهنگ کنم. هوس کرده ام دوباره نقاشی کنم. برای امتحان های آوریل باید از امروز برنامه بریزم. یادم نرود روکش کاناپه را جمعه ببرم لباس شویی. راستی، امروز دو بسته عود صندل هدیه گرفتم با جایش. اگر... اینجا بود حتما چند شاخه بیدمشک می خرید ... اما نمی شود خب. همین چند خط بالا را هم چند بار سانسور کردم و چند جایش را هم کاملا حذف کردم. امروز اولین روز گرم بهاری بود.از آن روزها که جماعت آفتاب پرست اینجا بساطشان را می چینند روی چمن و بطری آب و نوشیدنی شان هم کنار دستشان، بی خیال دنیا و روزگار دراز می کشند و کتابی به دست، آفتاب می گیرند... مریم مومنی | ۸:۲۱ بعدازظهر من از این پست هویت خودم را دوباره کشف کردم: یک آفتاب پرست مریم : تا حالا دفتر خاطرات دور انداختی ؟؟؟ مریم : salam.khobi maryam jan.injori ke be jay on kasi ke delet vasash tang shode ...mizari adam ehsas nazdiki nemikone agar minevisi ke ba baghiye ertebat bar gharar koni ke fekr koni kasani hastan ke neveshtehatono mikhonan va az in tarigh be ham nazdik beshid che eybi dare ke man ham bedonam delet vase ki tang mishe albate bahse fozoli nist ehsase nazdiki o samimiyate vali agar dost nadarid kamelan hagh ba shomas shad bashid. negahi dashtam be weblog shoma. vagan ziba va jazab bood. omidvaram ke hamishe khoshhal va movafag bashin. اینجا کجا و دفتر خاطرات کجا و یک نکته دیگر اینکه من هم همچون شما با حضور در وبلاگ دفتر خاطراتم را بسته ام !!! ای بابا...سانسور چرا؟ chi sreach kardam , az koja sar dar avordam!! kolan khoshhal shodam :) نوشته هایت لطیف و آرامش بخش و ایده هایت معمولا دلنشین است.بیش از یک سال است که گاه به گاه اینجا را می خوانم می خوای بجای یادداشت روزانه یادداشت هفتگی برای خودت بزار ![]() |
|
حدس بزن این کد گذاشتن ها ریشه در کجای تاریخ دوستیمون داره؟ ولایت یادته؟ اطمینان؟ کچل مو یه وری؟په په چطور؟
مریم :
:))))))))))))))))
آخری رو یادم نبود. یکی دو یقیه روش فکر کردم و فهمیدم