جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۸۵

این اولین بار نیست که در هزارتویی می نویسم. چند ماه پیش هم غیرمنتظره سر از هزار تویی واقعی در آوردم.ماجرا این طور بود که بوداپست بودیم و با حامد قرار گذاشته بودیم یک ساعت بعد هم دیگر را در کافه ای ببینیم. می خواست برود موزه تاریخ مجار را ببیند. من هم ترجیح ام نمایشگاه صنایع دستی شان بود که برخلاف تصورم جای کوچکی بود و زود تمام شد .چرخی زدم و آمدم بیرون و راسته یکی از کوچه ها را گرفتم و بعد پیچیدم توی یکی دیگر و همین طور بعدی که دیدم ایستاده ام جلوی پلکان طولانی ای که به هزار تویی زیر زمینی می رسد.رفتم آن پایین و نقشه و بلیت گرفتم و پا گذاشتم به تو درتوی تاریک و اسرار آمیزش . تجربه عجیبی بود. اگر زمانی سر از بوداپست درآوردید حتما هزارتوی بخش کاخ بودا را ببینید. حفره های طبیعی زیر زمین ایجاد شده و بعد ها در جنگ های مختلف به عنوان پناهگاه مورد استفاده قرار گرفته. هزار توی بوداپست هر "توی" اش نهایتا به چیزی می رسید و هر بخش موسیقی مخصوص و رمزآلود خاص خودش را داشت . افسون کننده ترین جایش بخشی بود که به چشمه ای ختم می شد که به جای آب "شراب" مقدس سرخ رنگی از آن می جوشید. دور چشمه هم پیچک های طبیعی کاشته بودند و نیمکتی سنگی گذاشته بودند که من دیدم دیگر طاقت نمی آورم ننویسم. نشستم روی نیمکت و دفترچه جیبی ام را باز کردم . صدای قطره های شراب و موسیقی وهم آلود دیوانه کننده بود.

تجربه نوشتن در هزار توی مجازی اما اولین بار است که به سراغم آمده :
نشانه ها: یک نقطه بیش، یک نقطه کم

مریم مومنی | ۹:۱۸ صبح



سلام

خوب جالبه. جالب اينجاست كه مثلا در انگليسي اين طوري اين قدر شباهت و دسته بندي نيست. البته فكر كنم اين دسته بندي به شكل تلفظ حروف هم مربوط مي شود. ر ز ژ تلفظ مشابهي دارند ولي و خيلي متفاوته و يك جورايي با لب ودندان تلفظ مي شود تا زبان

مریم :
اتفاقا ر، ز،ژ تلفظشان کاملا متفاوت است و شباهتی به هم ندارند. لب و دندان هم برای حروف دیگری به کار می رود.
:)


سلام! یه نکته ی جالب بگم، خط سنتی مالزی که فکر کنم به اش جاوه ای می گن حروفی داره مث همون هایی که تصورش شما رو غمگین می کنه. مثلا یه غ دارن که به جای یه نقطه سه تا نقطه روی سرش داره. یه "ک" هم دارن که نقطه داره بالا اش. دنباله ی ف و ق شون هم کامل اه. یعنی ق که سه تا نقطه داره. بعضی وقتا آدم چندش اش می شه این حرفا رو می بینه. ص

مریم :
البته من ناراحت نمی شم از دیدن این حرف ها. اگر سه نقطه شین رو کم نکنند، می تونم روحیه خودم رو حفظ کنم.
:D


من بعضی وقت ها از نوشته های توی تعجب می کنم و بايد آنها را سه چهار بار بخوانم و از مواد طبيعی شيميايی
استفاده کنم و تصور کنم که تو چرا این چيزی که نوشته ای را نوشته ای!
این تصورات من به يک جاهايی می کشد که خودم هم خنده ام می گيرد.
حوصله اش سر رفته از دست ميرزا يک چيزی نوشته
عصبانی بوده
هيچی از تاريخ رايتينگ سيستم ها حاليش نيست
حاليش هم باشه فرقی نمی کنه
مردی يونی کد را نشانه شناسی کن
همون ميرزا بهش گير داده این هم يک چيزی نوشته
ناراحته
نه عصبانيه
از دست این ميرزا قطاً کفری شده در فاصله خطوط متن اش داد می زنه که حال نداره!
عمراً نشسته باشه برای این ياداشت حروف بازی کرده باشه
يک روزی قبل تر از این حوصله اش سر فته بوده همچين بازی کرده ميرزا که بهش گير داده ديگه يک چيزی نوشته

تصورات بنده همچنان ادامه دارد و باقی اش را هم صلاح نيست که بگوم.

مریم :
نازلی جان، اولا که من مواد طبیعی روبه شیمیایی ترجیح میدم.
بعدش هم با میرزا مشکلی ندارم و دوستیم با هم و چون آدم صلح طلبی هستم فکر نکنم هنوز هیچی نشده با هزارتویی ها دعوایم شود. بعد هم اینکه من تاریخ به قول تو رایتینگ رو ننوشتم.این متن کاملا زاییده تخیل است و تمام رابطه احتمالی اش را با هر نوع علمی انکار می کند. ادعای این کار را هم نداشته هر چند که مطالب همسایه اش سرشار از کلمات سنگینی مثل "سوسور"، "دال"، "مدلول" و "سمیوتیک" باشد. قصدم هم نبوده که چیزی را نشانه شناسی کنم، یونیکد که جای خودش را دارد.
اتفاقا حروف بازی هم کردم
:P
میرزای بنده خدا هم گیر نداد به چیزی. من با کمال میل این مطلب رو براش فرستادم.
و نکته آخر اینکه
سخت نگیر آبجی
;)
















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2