یکشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۶

نخستین مادر

نیمه شبی طبل می کوبند
صدایش نه از شمال می آید
نه از غرب و شرق
نه از آسمان

هنوز
روشنایی در افق گم نشده بود
که فرزندم، فرزندم را کشت.
و فرزندم، فرزندم را در خاک سرد خواباند.

و حال که تا بامداد چندی نمانده،
خون فرزندم در رگ های زمین می دود.
من
نبض زمین را می شنوم.

مریم مومنی | ۹:۲۸ بعدازظهر



خیلی زیبا بود. زیبا و زنانه...


نبض زمین است که میزند یا نبض انگشتی که گور هابیل را میکند؟


داستان هابیل و قابیل که از روز نخست آغاز شد و هر روز و هر ماه و هر سال هی تکرار می شود و تمامی ندارد


نگارش جذاب و رواني داري


salam maryam jonnnam
khobi ?
ey vayyy cheghad up kardiii
ma telemon ye tarafe bod asr vasl shode
alan miram bekhonam hamashooooo :*:***
















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2