چهارشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۶

بخشی از یک نامه

.....
نیمه شب با صدای ضربه آهسته ای به پنجره بیدار شدم. شبیه نوک زدن پرنده ای به شیشه بود و یا با اغماض می شد به قطره های باران نسبتش داد که در هجمه ناگهانی باد به پنجره بخورند و بعد باد بپیچد سمت دیگری و قطره ها هم به همراهش. باران نمی آمد. پرنده ای هم نبود یا بود و در تاریکی من نمی دیدمش. بعد آمدم اینجا. ساعت را نگاه کردم که دو بامداد بود و ناسزایی به صدای موهوم گفتم که بی وقت شنیده بودمش. می دانستم که دیگر تا دم صبح خوابم نمی برد و همین هم شد و نشستم پای این کتاب و یکی دو صفحه ای ترجمه کردم که دیدم ساعت چهار صبح است و سرم سنگین شده . کتاب را بستم و چراغ را خاموش کردم. نتیجه اش هم طبیعتا از دست دادن کلاس سر صبح بود و ضعفی که تمام روز همراهی ام کرد و الان ریه های مستعد ام را هدف گرفته. امیدوارم با چای بابونه اوضاع سر جایش برگردد چون حوصله و وقت ناز کشیدن این یکی را بعد از ماجرای اعتصاب معده ام ندارم.

به جز این ها که گفتم و متنی که باید تا فردا بنویسم و هنوز یک کلمه اش را هم ننوشته ام و دلم می خواست نشانت می دادم، ملالی نیست جز دوری خودت.
دلم تنگ شده....

مریم مومنی | ۵:۳۵ بعدازظهر



گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

مریم :
:D


هووووووووووووووووو


Hamed kojast mage?, ke inghadr deltang shodi, begoo zood bargarde, nabinam dige maryami inghade deltang beshe

مریم :
برمی گرده تا دو سه هفته دیگه. نگران نباش مریم جان. من هم خوبم و دلم مثل همیشه تنگ است. به بودن و نبودن و دیر و زود آمدن حامد هم آن قدر بستگی ندارد. مشکل از جنس ناسازگار دلم است که برای حامد و همه آن هایی که دوستشان دارم ، چه در کنارم باشند و چه نباشند تنگ می شود.


همدلت هستم خواهر، سخت


مریم :
مرسی برادر
:)


خودمان ناظریم بر اعمالش و نمی گذاریم یک ثانیه بیش از احتیاجش این طرفها باشد، در اسرع وقت عودت داده می شود.

مریم :
:)


همه زیبایی این پست به این پاراگراف آخرش بود

مریم :
:)


امیدوارم حالت خوب باشه

مریم :
خوبم نیکی جون.
:)


You're in our heart
just from 'round the land
you will be the champion
give it back to the crowd
like a fireball
You never, never give up
hear the engine calm
waiting for the start

Can't you see
you're ready for the victory
Its clear you're the hero just for you and me
I feel
we're in the Poleposition team
can't you see
it's like a dream

From Australia to usa
and from italy to germany
and from san marino to canada
he is our
biggest star

Oh you can not lose
if you have a lucky hand
you will be the hero
you have many friends
this we can not buy
you will win again
nobody does it better
for passion and through pain

Can't you see
you're ready for the victory
Its clear
you're the hero just for you and me
I feel
you're in the poleposition team
can't you see
it's like a dream

From Australia to usa
and from italy to germany
and from san marino to canada
he is our biggest star

You're ready for the victory
you're a hero just for you and me
we're in the poleposition team
can't you see
it's like a dream

From Australia to usa
and from italy to germany
and from san marino to canada
he is our biggest star


اولین بار بود که ندای عاشقانه ای از طرف تو شنیدم. کلی تحت تاثیر قرار گرفتم. امیدوارم زودتر از دلتنگی دربیای. هوا اونطرفها خوبه یا نه؟ مواظب خودت باش عزیزم.

مریم :
گلمریم جان. من ترجیح می دم تو خیلی از موارد سکوت کنم. ولی این به معنی عدم وجودشون نیست. فقط خیلی برام شخصی اند و حریم خاص خودشون رو دارند و دوست ندارم به صورت پلاکارد اینجا آویزوونشون کنم.
هوا هم یکی دو هفته است که خیلی خوب شده.
تو خوبی؟


آدم به اين همه احساس حسوديش می‌شه

مریم :
ای بابا
:D


بخش عمده موفقیت حامد بخاطر وجوده توست. به خودش هم گفتم
امیدوارم همه روزهات آفتابی و زیبا باشند
چون تو خیلی وقتها با نوشته هات دلم رو باز می کنی

مریم :
ممنونم مریم جان. نه بابا من از اقتصاد سر در نمیارم.
;)

و خوشحالم که اینجا بر خلاف اسمش کمی گرم هم بوده گاهی
:)
تو هم خوب و خوش باشی همیشه.



salam
kheyli jalebe neveshtehat ..
khoshhalam mikoni be manam sar bezani ..
midoonam ke khoshet miyad ..
pas ...
montazeram


گاهي وقت ها به خوشبختي شما و حامد غبطه ميخورم.
اميدوارم هميشه همينجوري بمونه.


مریم :
دوست عزیز، از حسن نیت تان ممنونم. هر چند که نه معنای این خوشبختی را می فهمم و نه آن غبطه را. زندگی برای هر موجود دوپایی سرشار از لحظات تلخ و زیباست و زندگی هیچ آدمی به گمان من محل غبطه خوردن ندارد چون من معتقدم که همه ما آدم ها به نوعی هم با درد و هم با خوشی عجین هستیم. حالا نوع اینها برای هر کسی متفاوت است و در ضمن هر آدمی در زمان متفاوتی این ها را تجربه می کند . یعنی در یک لحظه خاص اگر بگوییم همه اطرافیانمان همان جا و حالتی که هستند بایستند و بعد ببینیم بعضی هایشان لبخند به لب دارند و بعضی گریه می کنند دلیل بر خوشبختی آن ها که می خندند و یا بدبختی آنها که می گریند نیست چون اولا که این چیزی است که ما از بیرون می بینیم و ثانیا نمی دانیم که کمی قبل از آن لحظه (و یا بعد از آن) آن که می خندیده ، گریان بوده (خواهد بود)و آن که می گریسته لبخند به لب داشته (خواهد داشت). لب کلام اینکه خوشبختی را نمی توان در دیگران دید و بالا تر از آن به آن غبطه خورد. خوشبختی امری بسیار بسیار درونی است و البته همان طور که در واژه اش آمده احتیاج به زمان دارد فهمیدنش.(منظورم واژه"بخت" است). به هر حال باز هم از حسن نظرتان ممنونم.


ممنونم از اينكه با جوابتون باعث شديد كه براي چند لحظه به زندگي خودم و ديگران با عينك ديگه اي نگاه كنم.


heyyy dell
rastesh manam delam tange vali nemidunam baraie ky! na maryamy daram, na sheidaee! ;) rast migy har kasy ye jury khoshbakhte. man ke to in riasat jomhury kar mikonam ke esmesh baghie ro koshte, khodesh mano, khub mifahmam. ama kash betunam vase phd paziresh begiram, kash betunam in tasmimaie dolat ro tahamol konam, kash...., kash....,kash manam ye hamzabun vase vaghtaie deltangim dashtam.
bazam heyy dell.
hmshafiee@gmail.com















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2