جمعه ۳۱ فروردین ۱۳۸۶

روزمره

در راستای اعتلای سطح سواد، تصمیم گرفتم از این به بعد جمعه ها بعد از کلاس ظهرم که آخرین کلاس هفته است، سری به بخش مجلات کتابخونه بزنم و چند تا مقاله خوب و مفیدشون رو کپی کنم که آخر هفته بخونم. هوا خیلی خوب شده و آفتاب می درخشه. اگه همینجوری پیش بره، می تونیم یکشنبه گلیم به دوش و ساندویچ در کیف،بریم رو چمن ها درس بخونیم.

:)

مریم مومنی | ۰:۰۱ بعدازظهر



سلام.
وبلاگ فوق العاده جالبی دارید.


تازه به اینجا اومدم هنوز خوب آشنا نشدم با نوشته هاتون ولی اگه عمری باقی باشه بیشتر بهتون سر بزنیم.


سلام
تولد لورا خانم مبارک

مریم :
سلام. لورا خانم؟؟


ممنون می‌شم اگر اجرای تصمیم اخیر رو به جمعه‌ی هفته‌ی آینده موکول کنید:))


سلام مثل من غریب
کجایی تو که شبیه منی


سلام. چه حرکت مثبت و قشنگی.
من الان چند وقته احساس می کنم نیاز دارم مدتی سکوت کنم و بخوانم. بجویم و فکر کنم. حیف که واژه ها از در و دیوار ذهن آدم آویزان می شوند و نمی توانم تاب بیاورم؛ می گویم و می نویسم.
شاد و موفق باشی.


سلام
خوشحالم که با شما آشنا شدم
ای عشق همه بهانه از توست
سری بزن منتظرم
سپاس


هنوز نخوندم.غیر از این پست اول.بخونم دوباره میام. دروغ نمیگم به مولا


سلام مریم،
خبر داری چقدر مشهور شدی!؟ بابا یه دستی هم به سر ما بکش.
یه نگاهی به اینجا بنداز تا منظورمو بهتر بفهمی، البته خودت حتما خبر داری:
http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/2007/04/post_198.html

کپی رایتتو بهت دادن یا نه؟:D

مریم :
سلام اختای جان.
نه ندادن
:(
:D















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2