سه شنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۸۶

آرزو

در زندگی لحظاتی هست که آدم فقط می خواهد خواب اقاقیاها را بمیرد
آن هم نه در باغچه های تابستان
به نخستین ساعات عصر
بلکه
فقط
خواب اقاقیاها را
بمیرد.

مریم مومنی | ۱۰:۵۱ صبح



تو مي دوني چطور مي شه كسي رو دوست داشت اما بهش وابسته نشد؟؟؟ تا كسي و چيزي آسيب نبينه...مي دوني؟؟؟....لطفا جوابمو بده


شديدا موافقم. اي كاش مي شد ولي...!


در زندگي هيچ لحظاتي نيست؛
...لحظات هستند كه زندگي دارند
!پس در هيچ لحظه اي نمي توان مرد
لحظه، بستري است يگانه براي زيستن
...همين و


از اين شعر همين يك جمله اش رو بلد بودم و خب مفهومش رو هم نمي دونستم اما از اون جمله هاست كه ناخودآگاه از ته دل به زبون مي آرم
مي خواهم خواب اقاقيها را بميرم!



salam maryam joon,
mishe satre avvale she'r ra tozih bedi?
mamnun

مریم :
سلام مهسا جان. راستش این متن، تلفیق چند تا کلمه از من با یکی دو مصرع از شاملو اه.
:D


من همیشه این شعر شاملو را که میخوندم نمیدونستم معنی خواب اقاقی ها را بمیرم یعنی چی؟ میشه بگی

مریم :
من نمی دانم شاملو دقیقا چه حسی داشته موقع گفتن این شعر . فقط به گمانم بعضی شعرها را نباید کلمه به کلمه خواند و دنبال معنی شان بود. تفاوت شعر با نثر در همین خیالگونگی اش است و شکستن مرزهای گاه منطقی جهان معنی.


چند خطی با عنوان منشور حقوقی زنان نوشته شده است مایلم نظر شما را در مورد این نوشته بدانم با تشکر















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2