|
دوشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۶
من گمان نمی کردم این توضیحی که می نویسم نوشتنش ضروری باشد اما از بس که تقریبا هر که می شناسم از سر لطف(و یا به دلایل دیگر) اینجا را می خواند ، از افراد خانواده گرفته تا دوست و آشنا و آنها که حتی نمی شناسمشان، و از بس که تحلیل های روان-شناختی ای که تازگی ها دریافت می کنم بسیار زیاد شده، گفتم که بیایم اینجا بنویسم که من، یعنی مریم مومنی، شخصیت حقیقی ای که این ها را می نویسد خیلی وقت ها، با من، یعنی همان من، شخصیت غیر حقیقی ای که اینها را می نویسد ، کاملا متفاوت است. اگر از مرگ، ترس، تلخی، خوشی،... می نویسم ، دلیل بر تجربه شخصی نیست، هر چند که به دور از آن هم ممکن است نباشد. این ها همه نهایتا متن است. اسم اینجا هم دفتر خاطرات شخصی مریم مومنی نیست. اسمش خواب زمستانی است. انگار کنید که سرزمینی دیگر، جایی که رویا در آن ممکن است، تخیل ممکن است، درد و خوشی ممکن است، واقعیت و خیال در هم تنیده، نه همه اش واقعیت است، نه همه اش خیال.خیلی هایشان طرح است، تمرینی برای نوشتن، برای نقش زدن، و البته گاهی هم خاطرات و دنیای شخصی من. نوشتن برایم سخت شده. مریم مومنی | ۳:۴۹ صبح آخی اشتباهی گرفتنت؟ من به این می گویم درد مشترک. فرض کن چند روز قبل که قالب وبلاگم را عوض کردم، یک ساعت نشده چهار تلفن داشتم که تو مگر چه ات شده و چرا به مردن فکر می کنی؟ حالا یکی بیاید ملت را راضی کند به پیر به پیغمبر اینطور نیست و همان حرفهای خودت که اینجا تمرین نوشتن است و غیره. .در اینجا رو نبند مريم من مدت کوتاهی است که وبلاگ شما را کشف کرده ام و از خواندنش خیلی لذت می برم.خواهشم این است که به نوشتن ادامه دهید و حرفهای آدمها را به دل نگیرید. حیف از قلم شماست که بیکار باشد من مدت زیادیست خواب زمستانی میخونم فرقی هم ندارد حقیقت داشته باشد یا نه.مهم نوشته هایتان است که خوب در دل مینشیند.مثل یک خواب زمستانی سلام. دلگير نشو مريم جان. خودت بهتر مي داني كه روش زندگي ما اينطوري است. گاهي محبتهامان دردناك مي شود. يك نكته! تا حالا تفاوتي در "شعرهاي" مردان و زنان شاعر ديدي؟ اونچه من حس كردم: زنان شاعر ايران (مثلا فروغ) كاملا اول شخص استفاده مي كنند و خودشان راوي اند. درست مثل خودت انگار دارند روايت خودشان را مي نويسند ولي شاعر هاي مرد انگار از دور مي بينند و چشم ناظر اند. چشمي كه احساسات را هم درك مي كند. اين تفاوت روايت براي من جالب بوده! شعرهاي يك شاعر ترك را مي خواندم تو گويي عاشقانه ترين شعرها براي همسرش بود. بعد فهميدم از همسرش جدا شده! اين جا را نبند!
خیلی بد اه که آدم هر چی میگه بعدش بیان گیر بدن که چته. برای خود من هم خیلی پیش اومده. فقط خواستم بگم لطفا این جا رو نبندید. خیلی جای دل نشینی اه بستن این جا ، فقط کنار زدن کلمات است که وقتی به ذهنت هجوم آوردند دیگر نمی توانی برانی شان . گیرم چند روزی بروند ، دو باره ، ده روز بعد ، یک ماه بعد ، یک سال بعد بر می گردند . لذت نوشتن می ارزد به خواندن تمام نامه های روان شناسی که می خواهند درمانت کنند و از روی محبت است فقط . نامه های نگرانی که از روی لطف است . نه چیز دیگر ... این ها را گفتم . این را هم بگویم که من یکی این جا را خیلی دوست دارم . دلم نمی خواهد ببندیش . دوست دارم لطافت کلمات زنانه ات را فقط مال « خواب زمستانی » ست و هیچ جای دیگر مثلش را ندیدم . خیلی بدی اگر بخواهی ننویسی . گفته باشم . مریم عزیز سلام مريم جان دوستی دارم که نوشته هایش همیشه نشان از یک دلتنگی غریب دارد، مدتها از او پرسیدم که چرا اینگونه غمگین می نویسد؟ و پرسیدم که آیا چیزی در درونش او را به اینگونه نوشتن وا می دارد؟ معقولترین جوابش سکوت بود و پاسخ من صبر تا اینکه سکوتش به یادم آورد که من و همه با غمی بنیادین پا به این جهان گذاشتیم و مسکنی بهتر از فراموشی برایش نیافتیم Maryam salaam khaanoomi , khoobi ? vaay nakone nanevisi , chon kheilii ghashang minevisi ,negaahet va tosifet va bayaanet raaje' be saade tarin ettefaaghaat e zendegi kheilii riz o motefaavet e va man aasheghe oonam , ye joori engaar khodam o toosh mibinam , hessam o nesbat be zendegi ke yeki dige baraam mige, engaar khodam o mikhoonam , taa haalaa baa neveshte haye hich kas inghadr ehsaaas e nazdiki nakarde boodam , lotfan edaame bede ![]() |
|
سخت نگيريد مريم عزيز. به نظرم، مشكل اينجاست كه اغلبمان فكر ميكنيم كار آدمها حتماً بايد دليلي داشته باشد. اين طور نميبينم كه لازم باشد براي كارهامان براي ديگران دليل بياوريم. اصلا بخشي از آدم بودن همين است...
اين گونه كه ببينيم نه نوشتن سخت ميشود و نه هوس پايين كشيدن كركرهي خوابهاي زمستاني در خيالمان پرسه ميزند...