|
جمعه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۶
پسر بچه ای چهار پنج ساله، پدری حدودا سی ساله.پدر روی صندلی ارباب رجوع نشسته است و فرم ها و مدارکش را یکی یکی به کارمند آن طرف شیشه می دهد و توضیح می دهد. پسر بچه دور پدر می پلکد و بیشتر حواسش به بازی است. توپ کوچکی را آرام می اندازد زمین و دنبالش می رود. توپ قل می خورد می رود زیر میز. بچه خم می شود برش دارد. هنگام دوباره ایستادن سرش می خورد به میز و دردش می آید. پدر حواسش به صحبت های کارمند است. آن قدر که صدای ضربه را هم نمی شنود. بچه ساعد کوچکش را می گذارد روی میز و سرش را رویش. بعد آرام اشک می ریزد.بدون اینکه صدایش در بیاید. پدر می فهمد و همچنان که با کارمند حرف می زد، سرش را می گیرد توی بغل، روی سینه اش . صدای فین فین کودکانه و هق هق کوتاهش می آید.اما زوزه در کار نیست. بچه کوچک برای دل خودش می گرید نه جلب توجه دیگران.. بچه کوچک، خیلی بزرگ است. مریم مومنی | ۳:۵۴ بعدازظهر گریه برای دل....بدون ریا.......خیلی کم شده بچه های بزرگ،بزرگ های بچه ، سهم بعضی ها هم آه و تاسف و گریه! خيلي مختصر و به همون اندازه زيبا و عالي بود. از اونجايي كه نوشتي: پدر حواسش به صحبتهاي كارمند است. آنقدر كه صداي ضربه را هم نميشنود. خيلي لذت بردم. دست مريزاد. آنقدر طبیعی وصفش کردی که دلم گرفت. من عاشق صحنه های پدرونه و پسرونم به خصوص که پسرها کوچولو هم باشن مريم جان تسليت ميگم. به اميد روزهاي بهتر تسلیت میگم کاشکی گاهی وقتا آدم بزرگا هم بچه کوچیک میشدن مریم عزیزم تسلیت عرض می کنم. از شنیدن کلمه تصادف دگرگون شدم. می تونم حست را درک کنم. صبور باش عزیزم تسلیت عرض می کنم من هيچ وقت درست و حسابي پدربزرگ و مادربزرگ داشتن رو حس نكردم. اما هميشه در حسرتش بودم. تسلیّت سلام، از صميم قلب آرزو ميكنم كه به زودي بتونيد با دلخوشي و آرامش به ياد پدربزرگتون باشيد. من قبلا این جا سرزدم دیدم هیچ کس کامنتی برای تسلیت گفتن نگذاشته. گفتم شاید من نباید اولین نفر باشم. می دونم شنیدن این خبر چقدر براتون دردناک و تلخ بوده. صمیمانه تسلیت می گم. مريم عزيز از دست دادن پدربزرگت را بهت تسليت مي گم. اميدوارم در اين غم صبور باشيد! تسلیت ما رو هم بشنو. امیدوارم الآن در آرامش و شادی باشه مريم عزيز / بي هيچ مقدمه اي تسليت من و ليلا رو پذيرا باش / روحش قرين رحمت و آرامش هي نگو عاقبت ، سرانجام ، آخر ...! مي رويم يك روزي مي رويم كه كفش هاي عيدمان را پاره كرده باشيم زردآلو شكوفه كرده باشد. مریم عزیزم تسلیت میگم. امیدوارم به زودی حامد رو ببینی و در کنارش به زندگی پربار پدربزرگت فکر کنی و آرامش پیدا کنی. توی وبلاگ حامد در مورد پدربزرگت خوندم. خیلی خیلی متاسفم. سلام مريم جان جدا ناراحت شدم. سلام مريم جان تسليت میگم. درود وبلاگ بسيار قشنگي داري من لينكت كردم خوشحال ميشم به وبلاگ من هم بياي بدرود تسلیت میگم خانم معینی عزیز متاسفم برای از دست دادن پدر بزرگتون. مریم عزیز: مريم خانم، اميدوارم كه بعد از اين براي شما، حامد و بقيهي اعضاي خانوادهتون سلامتي و شادي باشه. مریم عزیز از خداوند برایتان صبر آرزو می کنم تسلیت...........همین سلام.مریم عزیز امیدوارم ما رو به عنوان یک دوست جدید بپذیرید. سلام، مريم جان. بسيار ناراحت شدم از شنيدن خبر فوت پدربزرگ گرامي ات.تسيلت ميگويم. روحشان شاد و قرين آرامش. kheilii sakhte , nemidoonam baayad chi begam , tasliat migam khaanoomi ... تسلیت میگم مریم جان، به امید روزهای شاد مریم عزیز، به امید روزهای آبی و خندههای از ته دل. گرچه پدربزرگ روی ابرهاست و جایش خالی است، این تنها، دل لعنتی است که برایش تنگ میشود و میخواهد صدای پاهایش دوباره در دالان بپیچد. سلام، نمی دونم چه میشه تسلیتی گفت که تسلی بده غم از دست دادن پدر بزرگ را. برایت شکیبایی و سلامتی آرزو دارم faghat mifahmam!hamin!midoonam ke sakhte manam keshidam! man asheghe aksatam , asheghe didetam ye joorayi mesle inkee mishnasamet! too in dard ham bahat sharikam va faghat moteassefam ... سلام آخرین جمله ی پاراگراف محشر بود! سلام مریم جان سلام، تسليت مي گم.انشالله که با صالحین محشور بشه مريم عزيز سلام هی رفتم و آمدم نتونستم چیزی بگم . نه شما را دیدم نه پدربزرگتان را.ولی نوشته های آقای قدوسی رو که میخوندم اشکم جاری شده بود ... برایتان طلب صبر میخواهم از خدا.باور کنید . روحشان شاد . من هم باز... ![]() |
|
خيلي خيلي قشنگ!
خانوادگي قشنگ مينويسين!