پنجشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۶

کوری

و شما را بیم می دهم از روزی که روشنایی پر تلالو بدرخشد،
و شب آرزویی دیرینه گردد،
روزی که سایه ها از زمین رخت بربندند،
و ظلمات به چنگ نیاید
...
تجربه وحشتناکی بود. نور از پلک های بسته ام هم عبور می کرد
...

مریم مومنی | ۰:۳۴ صبح




نميدانم شما كي هستيد از هويتتان فقط يك اسم ميدانم كه براي شناختن خيلي كمه ولي از نوشته هاتون لذت ميبرم شما يكي از بهترين كشفيات وبگردي منيد.



+ نوشتن پیام























www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2