یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۶

روزمره

لابه لای لوبیا سبزها
توی سینی
آفتاب پرستی جا خوش کرده
با دم سبز پیچک وارش
به رنگ لوبیا درآمده
و چشم هایش را می چرخاند
تا بخنداندم
من دم لوبیا ها را می گیرم
وحواسم هست
که اشتباهی
دم آفتاب پرست را نچینم.
تلویزیون فیلم نشان می دهد.
سرخ پوستی،
زن جوانی را به دوش گرفته،
روی اسب می نشاند.
اسب چهار نعل می تازد.
از دشت ها
از رودخانه ای کم عمق
از سنگلاخ
من به این فکر می کنم
که
دو روز قبلش
صدایش را شنیده بودم
که می خندید
و دلش
برایم تنگ شده بود
و بعد
از کجا می دانستم
که دیگر نخواهد بود؟
اصلا از کجا بدانیم،
که آخرین بار است؟
...
این شعر نیست
متن
پاره
پاره
من است.

مریم مومنی | ۰:۴۸ بعدازظهر



متن پاره پاره ات، دل غول ها را هم پاره پاره می کند
صدای خنده ات دور است


من همون آفتا ب پرستم مواظب دمم باش


خواهرم خوشگل است:*


...تحويل بگير بابا


سلام
پريشب يه فيلمي ديدم به اسم درياي درون،نمي دونم به انگليسي اسم فيلم چي بود كه براي ديدنش راهنماييت كنم
فيلم درمورد مردي بود كه 27سال بود كه فلج كامل بود و فقط سرش حركت مي كردو ميخواست به شيوه قانوني مجوز خودكشي بگيره و تمام خانواده و دوستان رو به كمك طلبيده بود
وقتي فيلم تموم شد نمي تونستم بگم فيلمي كه ديدم درمورد زندگي بود يا مرگ
مي دوني مدتهاست حس و ذهنم درگير مرگ شده هنوز همه چيز برام همونقدر مبهم و غيرقابل دركه كه بود فقط دراين نقطه حس مي كنم زندگي و مرگ خيلي درهم آميخته اند شايد هيچ وقت از هم سوا نبوده اند
به نظرت ميشه جايي از مسير ايستاد و گفت اين مرگه و زندگي نيست يا اين زندگيه مرگ نيست؟
آيا تموم اين دلتنگي و غم وفشار مرگ كسي كه دوستش داريم من و تو رو به مفهوم زندگي نزديكتر مي كنه؟
من هنوزم نتونستم از حس مرگ پدرم دربيام انگاراين زماني كه مي گن يكسال و 6ماه و 23روزه برمن چند روز گذشته...
آرزو مي كنم اين دلتنگي تو رو بزرگتر كنه ...

مریم :
سلام. فیلم خیلی خوبی اه.


تحقيقات من به من ثابت نموده كه مريم ها تكه تكه مي شونى


+ نوشتن پیام







Verification (needed to reduce spam):

















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2