|
سه شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۸۶
دلتنگیوقتی مدام پس اش بزنی، رخ بنماید و نادیده بگیری اش، جلوی چشمت باشد و عقبش بزنی، انکارش کنی، یک روز که انتظارش را نداری، مثل خورشید وسط مرداد می آید می نشیند لب دیوار و هر چه کاشته ای می سوزاند و از بین می برد. مریم مومنی | ۸:۱۲ بعدازظهر مریم خانم عزیز، جالب است اين هم زماني. اگر عنوان را نمی نوشنید محال بود بفهمم درباره ی چی صحبت می کنید. این طوری غیر مستقیم اشاره کردن هم جالبه ها. نوشته رو جذاب می کنه. درباره دلتنگی هم... نه ، درباره دلتنگی هیچ چیزی ندارم که بگم. همونطوری که خودتون فکر می کنید درسته. حالا هر جوری که فکر کنید... و بعد بغض می کند دنیا ... آویزان می شود از بند رخت و غمگین تاب می خورد . سلام اگه عنوان نذاشته بودی، از روی آهنگی که گذاشته بودی هم می شد فهمید که منظورت چیه ؟ زمین را باید گاه به گاه نو کرد تازه کرد به سوخته های آنچه از بطنش روییده سلام! جالب بود hi ![]() |
|
I,m on iT