|
چهارشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۶
متاسفم برای آقای داریوش آشوری. نه به خاطر مخالفتش با حافظ کیارستمی، بلکه این چند جمله آخر مقاله اش: "باری، این تیري ست از-کمان-جَسته که باز-اش نتوان آورد. امّا این وقتي که من بر سرِ این کار حرام کردهام-- البته به خواستاریِ دوستام مهدیِ جامی، نه با خشنودیِ خاطر-- امیدوار ام این سود را داشته باشد که ما، خدای نکرده، یکوقت سعدی "به روایتِ عباسِ کیارستمی" و مولوی، باز "به روایتِ..." نداشته باشیم و نگران نباشیم و شب با خیالِ راحت سرمان را زمین بگذاریم و بخوابیم. کیارستمی هم وقتِ گرانبهایاش را بر سرِ ادبیّات حرام نکند و برود فیلمهای تازهاي برایمان بسازد. ایدون باد! " متن کامل مقاله ایشان را اینجا بخوانید. مریم مومنی | ۹:۲۰ صبح من كه متاسف نشدم براش! خيلي وقته يادگرفتم لحن را ول كنم و به اصل حرف بچسبم! هرچند كه لحن اين نوشته خيلي هم بد نبود و استدلالها و انتقاداتشس بسيار منطقي بود مريم جان انصافا كمي با درايت بيشتر كه نگاه كنيم، فارغ از هر حب و بغضي، من هم اميدوارم كيارستمي ديگر دست به روايت مدرن مثنوي و غزليات سعدي نزند. واقعا به نظر من بازاري تر از اين نميشه كه فرزان روز بياد حافظ كيارستمي رو چاپ كنه؛ اگر همين كار رو تو ميكردي، چاپ ميشد؟ فروش ميرفت؟ به نظرم چنين كنشهاي شتابزده اي را چنان پاسخهاي گزنده اي لازم است به نظر من چند تا فحش ملایم و معموله... تو مناظرهها معمولاً چند تا بد و بیراه اساسی بار هم میکنن. این به نظرم چیز بدی نیست. من کی اینجا نظر دادم!!!!؟ مريم خانم، من فکر میکنيم يادداشتتان کمی تا قسمتی نقض غرض است. يعنی مینويسيد متأسفيد نه به خاطر مخالفتاش با کيارسمتی ولی فحوای کلامتان آخرش همان میشود. يعنی ته ماجرا يک جور تعلق خاطر به کيارستمی هست. از اين مهمتر، خیلیها موقع نقد، اينگونه مینويسند و تازه نقد آشوری بسيار متين و بسيار خوب است. همان يک پاراگراف آخر هم آشکارا طعنه است به کيارستمی. من آشوری نيستم ولی اگر قرار بود نقد بنويسم کمابيش چيزی شبيه همين میشد. نمیشود اگر کسی کاری ناپخته کرد به بهانهی تعارف يا اينکه خوب نيست و مثلاً فلانی ناراحت میشود يا زباناش کمی درشت است، اصلاً بساط نقد را تعطيل کرد و نقدی آبکی و بیخاصيت تحويل داد. نقد گاهی اوقات لازم است نيشدار باشد (گاهی اوقات) و هدفاش را هم بايد سنجيد. به گمان من کيارستمی سخت بیاعتناست به نقدها. خودش را خلاص کرده است و گفته اين کاری است که من کردهام، میخواهيد دوست داشته باشيد يا نه. اما اين را هم فراموش نکنيم که آشوری در اين نظر تنها نيست. بسيار حافظپژوهان و حافظشناسانی هستند که نظر مشابهی دارند. زياد رودهدرازی نمیکنم. میخواستم بگويم همان کلمهی «متأسفم» در ابتدای نوشتهتان کار را خراب کرده است. در بهترين وجه شما هم يکی مثل آشوری میشويد (به فرض اينکه کار آشوری اشتباه باشد). فردا يکی مینويسد: برای مريم متأسفم که اينجوری نوشته است و هلم جرا. من اگر بودم و با آن جملات آشوری موافق نبودم میگفتم نقد، نقد خيلی خوب و به جايی است (فرض کنيم شما با اصل نقد موافقيد) ولی بعضی جاها زبان را میشد پيراستهتر کرد. همين. از اين حد که عبور کرد، میشود موضعگيری عاطفی. و اگر اين موضعگيری بر من و شما رواست، چرا بر آشوری روا نباشد؟ آن هم کسی که حداقل يک کتاب بسيار مهم دربارهی حافظ نوشته است و زبانشناسی طراز اول است (و کيارستمی نه حافظشناس است و نه زبانشناس). زياده مصدع نمیشوم. ببخشيد سرتان را درد آوردم ها. ![]() |
|
یک خوبیِ نوشتههای سالهای اخیرِ آقای آشوری این است که متوجهمان کند که سنمان که زیاد میشود باید بیشتر مراقب باشیم نفرتآلود و بیبنیادگو نشویم...