چهارشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۶

بد چیست ؟ خوب چیست؟ تاسف شما خانم برای چیست؟

دیروز سر کلاس، استادمان داشت سیر تاریخی جنبش زنان در آمریکا را می گفت، به جنگ جهانی که رسید گفت : متاسفانه در سال های جنگ... و بعد سریع جمله اش را تغییر داد و گفت : "نه متاسفانه، این برداشت شخصی من است". و بعد جمله اش را این طور اصلاح کرد: که در سال های جنگ جهانی جنبش زنان دچار رکود شد و پیشرفتی حاصل نکرد.

*
یکی از شرط های اولیه نوشتن به زبان آکادمیک در سطوح بین المللی این است که تا حد ممکن خارج از احساسات شخصی درباره موضوع و یا شخص و یا اثری نظر بدهیم. این را بارها و بارها این جا شنیده ام و در رفتار آدم های مختلف، حداقل در سطح دانشگاه، بسیار دیده ام. برایم عجیب است که چرا زبان نقد در مملکت خودمان اغلب با برجسته شدن رگ گردن و یا ناسزا بستن و تمسخر و حتی بدتر از آن، گاه با تهمت و دروغ بستن همراه است.
*
جناب آقای آشوری در مقاله اشان حرف های خوب زده اند. اما با چند جمله آخر باز به یادم آوردند که صبر و متانت علمی همچنان از آرزوهای دیرینه دست نیافته جامعه ایرانی است. یادم آوردند که حواسم باشد که به قول دوستی :

" سن‌مان که زیاد می‌شود بیشتر مراقب باشیم نفرت‌آلود و بی‌بنیادگو نشویم "

مریم مومنی | ۷:۱۲ بعدازظهر



سلام
متـاسفانه این برداشت شخصی شماست.ا


برام جالبه که اکثرن چرا با غیض به این چیزی که تو نوشتی نگاه می کنن. به نظر من نقدت کاملن عادلانه است. نقد داریوش آشوری خیلی خوب شروع شده ولی بعد دقیقن چیزی که تو میگی اتفاق افتاده. اینکه خیلیها ممکنه با حافظ کیارستمی مخالف باشن و با حرفهای آقای آشوری موافق, کاملن یه بحث دیگه است. من اگه بگم با حرف تو موافقم هیچ به این معنی نیست که با حافظ کیارستمی موافقم یا حتی مخالف یا با حرفهای آقای آشوری ... بحث سر چیز دیگه-ای است که وقتی مثالش کسی مثل داریوش آشوری باشه جای تامل (یا تاسف) داره ... منظور تو هم همین بود, نه ؟

مریم :
آره منظورم همین بود.


مریم سلام

من شخصن کتاب حافظ به روایت کیارستمی را خریدم و خواندم . البته شاید خنده دار باشد که بگویم خواندمش چون این جور کتاب ها اساسن نخواندنی هستند . یعنی این که چون می توان یک عمر خواندشان و مثلن هر شب قبل از خواب چند ورقی از آن را مرور کرد.البته این نظر شخصی من است و من به کتاب های که همیشه می توان خواندشان نخواندنی می گویم . اتفاقن کلی هم لذت بردم از کار کیارستمی بزرگ وعزیز و با خودم گفتم که چه خوب که او بعد از سعدی به روایت کیارستمی که زیر چاپ است مولوی به روایت کیارستمی را بیرون بدهد. چون اشعار مولوی چنان زیاد است که شاید مفیده فایده ترین کار کیارستمی البته باز هم به نظر شخصی من کار روی اشعار آن بزرگ است .

اما مسئله مهم ونکته اساسی که این یاد داشت را به خاطر آن نوشتم این است که بگویم همان طور که کیارستمی یکی از بزرگان عرصه فرهنگ ایران است داریوش آشوری هم یکی از غول های این مملکت است که شک نکن که جایگزین ندارد . من البته این حرف داریوش آشوری را قبول ندارم چون که از خواندن کار کیارستمی کلی انرژی گرفتم . اما این که به خاطر این حرف آشوری بخواهیم این طور یک طرفه نیست ونابودش کنیم هم چندان خوشایند نیست .

موفق باشی

مریم :
سلام.
من کسی را نیست و نابود نکردم. احترام غول ها سر جایشان. به صرف غول بودنشان نمی شود ازشان انتقاد کرد؟


این ها که گفته اید که از سر دل بستگی احساساتی به کیارستمی و حافظ او نیست؟ و آیا واقعا هنوز آن رویکرد پوزیتیویستی در "نوشتن به زبان آکادمیک در سطوح بین المللی " حاکم است؟

مریم :
نه از سر دلبستگی نیست. رویکرد پوزیتیویستی را نمی دانم، اما متانت علمی همچنان همه جا حاکم است. حداقل تا جایی که من دیده و شنیده و خوانده ام.


البته این متانت علمی‌ای که می فرمایید در همه جای همه حا حکمفرما نیست. لااقل چیزهایی که من دیده‌ام این را نشان نمی دهد. هم نوشته هایی که در حوزه‌ی تخصصی ماست پر از تیکه پرانی به رقباست و هم این حوزه‌ی فلسفه و مسائل نزدیک به آن (که آفای آشوری هم بیش‌تر به این حوزه تعلق دارد) که فراوان از این دست نقدها در آن وجود دارد.

مریم :
تکه پرانی یعنی چه؟ ناسزا و تمسخر و یا احیانا تهمت و دروغ؟ من که ندیده ام چنین چیزی.


سلام
در نوشته آشوری ناسزایی موجود نیست. در حالی که نقل قولی که از دوست کامنت نویس خود گذاشته اید بی تردید اهانت به آشوری است. مفهوم متانت و صبر علمی کاملا من درآوردی است. دیگر اینکه اگر غربی ها می توانند با "سر سرد" نقد کنند به این دلیل است که دوره تندوتیزی ها را پشت سرگذاشته اند. اگر نمی دانید نقدها و نوشته های کارل کراس اتریشی را بخوانید. برعکس شما فکر می کنم که در جماعتی مثل جماعت روشنفکری "ما" که در آن ایدئولوپی مزورانه آسه برو آسه بیا و رفیق بازی تهوع آور حاکم است کمی صراحت داروی شفابخش است

مریم :
سلام. آشوری ناسزا نگفته است اما نقد خود را با تمسخر کردن آن که نقدش می کرده و تفرعن بی مورد( با این مضمون که وقت من ارزشمند تر از این بود که بر سر این چیزها بگذارم) که من اسمش را تحقیر می گذارم همراه کرده است. اگر این جمله ها آخر را نمی نوشت از صراحت ماجرا کم می شد و یا اثباتی بر رفیق بازی بود؟ من که گمان نمی کنم.

در ضمن برای من هر دو این ها مهوع است: هم رفیق بازی و هم دشمنی شخصی. ما گرفتار هردویشان هستیم متاسفانه.
نکته آخر اینکه:
دوست کامنت گذار هم توهینی به کسی نکرده. فقط هشدار داده است. کامنت هم البته جزو متن آکادمیک به حساب نمی آید که زبان ویژه و متانت علمی بطلبد.


مريم جان
حرفت مزخرف است. مگر منتقد چغندر است که احساسات شخصی خودش را در نقد نگنجاند! این مساله دروغين آبجکتيويتی ساليان سال است که تکليف اش معلوم است. همه مردم پيش فرض ها و تفاوت های خود را دارند که در متن بروز می کند. متن خوب و نقد خوب نقدی است که صادقانه این تعصب ها و پيش فرض ها را در اختيار خواننده بگذارد نه اینکه با پدرسوخته بازی صرفاً مودب و عادلانه باشد. بسياری از منتقدين بزرگ دوران فعلی کلاً این مساله آبجکتيويتی رازير سئوال برنده اند و من هم با ایشان موافقم.
متن هايی که ادوارد سعيد نوشته است را بخوانيد. مگر شوخی دارد مثلاً با شرق شناسان که بيايد لطف کند و نظر بدون تعصب اش را بيان کند. اصلاً تعصب اش به عنوان يک عرب و يک منتقد غربی است که او را واداشته در مورد آنچه به نظرش دروغی بزرگ است بنويسد. يا مثلاً فوکو در نقد تاريخ اورپا به عنوان يک مرد کونی تعصب خودش را دارد که می رود دنبال گرايش جای جنسی حاشيه ای. حالا مثلاً فوکو می تواند نظر پاپ واتيکان را در این باب محترم بشمارد!!انصافاً بياييد تبليغ های مزخرف با هم مهربان باشيد نکنيم. نقد هميشه تمايل به طرفداری دارد چون پشت آن ایده نشسته و ایده ها هميشه در پروسه ایجاد قدرت سهيم اند.
--------------------
این مقاله آشوری را هم قبلاً خوانده بودم و به نظرم اصلاً خارج از انصاف نبود.

مریم :
نازلی جان من حرف بی پایه ای نزدم. تعصب و جانبداری از عقیده ای اولین شرط نوشتن یک مقاله است. اگر حرف و ایده جدیدی نداشته باشی و دلت نخواهد که از آن چه می گویی با سند و دلیل دفاع کنی که قلم برنمی داری مقاله بنویسی و دیگران را نقد کنی. نقد همان جانبداری است. این که خط کش بگذاریم و بگوییم این جایش این اندازه است و یا آن جای حرفت به این دلیل درست یا نادرست است. در این که بحثی نیست. حرف من این است که لیچارگویی و تمسخر و ناسزا در عالم آکادمیک جایی ندارد. متین حرف زدن هم با مهربان بودن متفاوت است. نقد بی رحم متین من کم ندیده ام.


البته تمسخر منظور من است، نه ناسزا، نه تهمت و نه دروغ.

مثال‌های‌اش زیاد است. در حوزه‌ی کامپیوتر دعوای تمسخر امیز توروالدز /تننباوم مشهور است.

در کتاب تننباوم تمسخر کتاب سیلبرشاتس به خاطر عکس روی جلدش.

در کتاب پرسمن، تمسخر کسانی که به قیاس زبان‌ها می‌پردازند.

در میان اجایلی‌ها تمسخر یو-ام-الی‌ها.
در بوهم و... تمسخر اجایلی‌ها.


در حوزه‌ی فلسفه دعواهای بر سر هایدگر را و ادبیات آن‌ها هنوز آنچنان بوده که هست.
یا مثلا شیوه‌ی نقد شووان در برابر مدرن‌ها.
یا مدرن‌ها در برابر امثال شووان.

البته چون من زیاد چیزی در این موارد نخوانده‌ام فقط همین‌هایی را می‌گویم که دیده‌ام و الا می‌توان حدس زد که گستره‌ی این شکل نقدکردن‌ها چقدر وسیع است.

مریم :
من این هایی که می گویید را نخوانده ام و بنابر این منظورتان را نمی توانم دقیق متوجه شوم که فضای گاه مسموم نقد ایرانی چقدر با این هایی که اسم برده اید مشابه است و در اصل به چه چیزی مسموم می گوییم و منظورمان دقیقا از متانت علمی چیست. به گمانم برای روشن تر کردن موضوع باید تعریف واحدی از این عبارت داشته باشیم که بعد بتوانیم مثال بیاوریم که چه کسی آن را نقض کرده و که نکرده.


+ نوشتن پیام























www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2