|
دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۶
بعد از اینکه مسواک زدم اومدم ببینم کتابی رو که استادمون اون روز معرفی کرد رو می تونم تو کتابخونه آنلاین دانشگاه پیدا کنم یا نه که یادم افتاد من این همه هر شب پشه می بینم بعد فقط دو سه تا پست وبلاگ ام رو بهشون اختصاص دادم که دور از انصافه. برای همین این پست آخر رو تقدیم می کنم به روح همه موجودهای رنگارنگی که از فرصت باز بودن پنجره های خونه این شب ها استفاده کرده اند و خودشون رو رسوندن به میز من و بعد یا خودسوزی کردند و یا متاسفانه کاری کردند که چاره ای جز کشتنشون برام نموند: مریم مومنی | ۰:۰۹ صبح از پشه ها میپرسند شما زمستونا کجا میرین ؟ یکی از پشه ها جواب میده : " نه اینکه تابستونا خیلی برخوردتون خوبه !!!!! " از یه پشه می پرسن چرا شما ها زمستونها خبری ازتون نیست؟ Are you an Entomologist? میشه دلیل سانسور نوشتمو بهم بگید؟ مریم: سلام خوب دوباره می نویسم مریم : در ضمن اون پست کلا به دلیل انتقال وبلاگ به هاست جدید از بین رفت ![]() |
|
جيرجيرك هاي مهربان را هم من اينجا پاس مي دارم كه سرمان را مي برند موقع تمرين يوگا