یکشنبه ۳ تیر ۱۳۸۶

لاک پشت من

به لاک پشت ام
قرقره ای بستم
و بدرقه اش کردم
در حالی که
سر نخ در دستم بود
و دلم بی قرار می تپید.

می خواست برود دنیا را ببیند:
شالیزارهای چین،
خانه های سنگی یمن،
مدرسه های باله روسیه
و بچه های سیاه پوست تانزانیا
که با پلاستیک سوخته
به خواب می روند.

گاهی که خوشحال است
نخ را سه بار می کشد
و من نفس راحتی می کشم
که هنوز چیزی برای خوشحالی مانده

اما اغلب
نخ اش می لرزد
و این یعنی
یا باد می وزد،
یا دارد اشک می ریزد.

من
می دانم
که در دشت های آفریقا،
نوار غزه،
عراق،
هندوستان
و اغلب جاهای دنیا
باد می وزد

وگرنه
مگر یک لاک پشت
چقدر اشک برای ریختن دارد؟

مریم مومنی | ۷:۲۶ بعدازظهر




حرف نداشت این...حرف نداشت!


خیلی قشنگ بود. پاراگرافهای اول رو که می خوندم فکر نمی کردم اینقدر قشنگ باشه. اما همه معنی و زیبایی توی پاراگرافهای آخر بود.


عالی بود !


wow
چه همه خوشگل بود این لاک پشتت.


خیلی قشنگ بود. ایده نخی که به وقت خوشی کشیده میشه و لرزش نخ...خیلی دوستش داشتم. مرسی



خوشگل بود خیلی


laakposhtet dirooz pishe man bood...


بله... متفق‌القول با دیگر دوستان باید با بلندترین صدائی که سراغ دارم بگویم عالی بود. دست‌مریزاد. مرسی


عاشق این نوشته ات شدم که!


خیلی قشنگ بود مریم جون...


عالي بود.. الانم کلي بغضم شده


همان بخش آغازین ، به یاد سفر با کشتی افتادم با نوار های رنگین که یک طرفش دست مسافر است و یک طرفش تا خشکی . بعد آرام آرام کشتی دور می شود و یکی آن نوار از دستش می سرد ... مسافر دور می شود ... دلتنگی نزدیک



این کامنت پاک شد.


واقعا زیبا بود.


بي‌نظير بود خانم مؤمني.

آدم دوست‌داره سر پا براتون كف بزنه.


بي نظير بود من و به ياد فيلم وقتي لاك پشتها پرواز مي كنند انداخت


اين نوشته از چه كسيه؟

مریم :
یعنی چی این سوال؟ از چه کسی قراره باشه به جز من؟؟؟؟؟



Hmmm, really nice!
i had a turtle too!
he left me to learn how to fly!
wish i had fastened a rope as u did...!


kheili kheili kheili kheili......... be delam neshest.......fogholade bood...movafagh bashin


ziba bood, ama, be nazare man paragraph e akhar moshkele zibaii shenakhty dare (age nagim manteghi)... ehsasaty boodan e ziady e sher oono az dayereye zibaii kharej karde... be nazare man zaheran ziba ama bedoone omgh, va sathi bood!
dar zemn man jaye too boodam, too oon liste siah, khejalat nemikeshidamo iran ro aval mizashtam!


راستی با اینکه همین طوریش هم به نظر من زیباس و زیباییش به دلیل حسی است که به چشم من راستینه، اما می تونست تیکه "وگرنه مگر یک لاک پشت..." حذف شه و ابتدای بند قبل یک "و" بیاد که به شعر حس پایان یافتن بده. یا اینکه حتا هر دو بند آخر حذف شه و پایانش بشه همون "یا دارد اشک می ریزد"... البته همیشه ممکنه حس اولیه آدم چیز دیگری باشه. یادمه من قدیم ترها که چیزهایی می نوشتم، بر این باور بودم که نباید حس نابی رو که در نگارش اون دخیل بوده دست کاری کنم ولی الان بر این باورم که چرا نه؟ اون چیزی که برای خوندن در اختیار دیگران می ذارم مهمه که پیرایش شده باشه تا حدی. چون داره از مرز "من" خارج میشه


نمی دونم غزه و آفریقا گریه دارتره یا من امروزی مدرن بی ریشه. چه خوشحالیهای ساده و بی ریایی که آنجا هست و اینجاها نیست و چه ناراحتیهایی که اینجاها هست و آنجا نیست


این شعر فوق العاده است... واقعا بغضم گرفت!
عالیه...


به قدري اين شعر زيبا بود كه انسان كامنتش مي گيره


That was great...I make a copy of it in my yahoo.360[http://360.yahoo.com/snoopy_ha]
(of course linked to it's reference :))
look forward to read more of you,good luck


من هم يك شعر گفته ام عين همينه

به چولي ام
طنابي بستم
و هلش دادم
در حالی که
سر طناب را به درخت بسته بودم
ولي دلم شور مي زد.

می خواست برود آب بخورد:
از تنگ چیني،
برد یماني،
سماور روسیه
و اورانيوم غني شده
که با كيك زرد
تزيين شده بود.

گاهی که خوشحال است
سه بار ماق می کشد
و من نفس راحتی می کشم
که هنوز طنابش را پاره نكرده

اما گاهي
ته دلم می لرزد
و این یعنی
یا وضعيت خرابست،
یا دارد خراب مي شود.

من
می دانم
که در دشت های آفریقا،
نوار غزه،
عراق،
هندوستان
و اغلب جاهای دنیا
وضعيت چندان بهتر نيست

اما ال گور
چه ربطي به
گلوبال وارمينگ دارد؟


انقدر زیبا بود که نتونم بی تفاوت بگذرم و کامنتی نگذارم.
پایدار باشید.


I'm standing in the station,
I am waiting for a train,
To take me to the border,
And my loved one far away,
I watched a bunch of soldiers heading for the war,
I could hardly even bear to see them go;

Rolling through the countryside,
Tears are in my eyes,
We're coming to the borderline,
I'm ready with my lies,
And in the early morning rain, I see her there,
And I know I'll have to say goodbye again;


خیلی قشنگ بود مریم



Salam , Cheghadr Arum oO Latif Minevisid , Adam Ba Khundane Matalebetun Delesh Arum Migire ...


خوب بود


به من یک ایمیل بزن


+ نوشتن پیام























www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2