جمعه ۲۳ شهریور ۱۳۸۶

می رود
می آید
نمی بیند
نمی شنود
نمی خندد


می روم
می آیم
می بینم
می شنوم
نمی خندم


غریب شده ایم.

مریم مومنی | ۴:۲۹ بعدازظهر



از طرف خواهرت.


این یعنی تخته از جلو در برداشته شده دیگه؟ خدا رو شکر :)


Maryam Jan

This was wonderful...!

I missed reading your blog.
glad ur writing here again :)


دنبال آشنا گشتن شده دلخوشي زندگي


خب دیگه خدا رو شکر که اومدی


دارم خواب می‌بينم؟
اونم از نوع زمستونيش؟
(:


چقدر ساده و قشنگ . قبلا به وبلاگ تو لينك داده ام ولي نمي دونم اومدم سر بزنم اجازه بگيرم يا نه ...خوب باشي .


سلام / اينم عالي بود / از همون نوع جهاني ش كه بهت گفتم!


خواب تابستانی خوش گذشت؟


چه خوب كه دوباره مي‌نويسين...




از مشهد به وین سلام.
کنسرت علیزاده جاتون رو خالی کردم حسابی.


ْخواندنش يه جور غمناكي بهم چسبيد.
و چه خوبه كه از اين طرفا كردي گذري...


این یعنی اطّلاع ثانوی دیگر؟


سلام
دلم برایت خیلی تنگ شده! مسخره است که تو بخشی از زندگی هر روز منی و اینقدر غریب شده ای!


چقدر خوب است باز کردن دوباره صندوقچه و نوشتن ،نوشتن و نوشتن
چرا فکر می کنی غریب شده ایم ؟؟

****
از آشنایی ات هم خوشوقتم
موفق باشی
شاد زی تا همیشه


منظورم به سطر آخر نوشته ات بود. به گمانم آخر غریب نشده ای وقتی همه این طور منتظر یک خط نوشته ات هستند دوست من


عزیز جان، این هایی که می نویسم که همه شان من نیستم که. یعنی هر "من" ای که مریم مومنی نیست که. واضح است چه می گویم؟ البته بینشان خودم هم حضور دارم. گاه واقعی، گاه تصویر و خیال و بازتابم.

از این ها که بگذریم من حالم خوب است.
:)
ممنون از لطفت


man vaghean az in doostan moteajjebam ke be post negah nemikonand o faghat be baz shodane weblog negah mikonand. agar dorost fahmide baasham in vaz'i ke tashrih kardin real hast o khoob nist o kari bayad ke shavad... omidvaram vaz behtar she.


+ نوشتن پیام























www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2