|
شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۶
بی تابیآدم بی تاب اگر تاب داشت می رفت سوارش می شد وبالا و پایین می رفت و تاب می خورد و می گذاشت باد بپیچد توی موهایش. برای همین است که بی تابی سخت است و کند می گذرد. مریم مومنی | ۵:۰۳ بعدازظهر (((((: 20 :) نمی شود مثل عزیز دلم عامه پسند جان گفت چه خوب که آمدی چون حقیقت ماجرا "چه بد که رفتی" است اما گویا اینجا بیشتر زیارت تان می نماییم همین اش خوش است vaghean:) گشتم پی تاب٬ نبود. پس کجاست دختر؟ سلام. من از تاب خوشم میاد سوار که میشم دلم می ریزه. مثه بچه ها.تنها جاییه که خودم کاملا بچه حس می کنم. راست میگی بی تابی بد دردیه ادم با تاب اگه بی تاب بشه چکار باید بکنه ولی به نظر من بازم خوش می گذره. حال می ده بی تابی schön dass, Sie wieder da sind. ما که تاب داشتیم چه گلی به سر خودمان زدیم که آنها که ندارند! خوب بود. آنقدر که می گویم خیلی خوشم آمد. این کوتاه نویسی هم نعمت بزرگی است که هیچ وقت نداشته ام این عالی بود ![]() |
|
خوشحالم كه اطلاع ثانوي رسيد و دوباره مشغول به نوشتن شدين