شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۶

بی تابی

آدم بی تاب اگر تاب داشت می رفت سوارش می شد وبالا و پایین می رفت و تاب می خورد و می گذاشت باد بپیچد توی موهایش.
آدم بی تاب ولی وقتی تاب ندارد مجبور است پیاده بالا و پایین برود.

برای همین است که بی تابی سخت است و کند می گذرد.

مریم مومنی | ۵:۰۳ بعدازظهر



خوشحالم كه اطلاع ثانوي رسيد و دوباره مشغول به نوشتن شدين





نمی شود مثل عزیز دلم عامه پسند جان گفت چه خوب که آمدی چون حقیقت ماجرا "چه بد که رفتی" است اما گویا اینجا بیشتر زیارت تان می نماییم همین اش خوش است
وامابعد
بی تابی خوب است چون یادت می افتد که تاب هست ، آسمان هست،گیسوهایی پریشان در باد هست،کودکی هست،
کودکی خوب است پس بی تابی هم خوب است
حال تان چه طور است؟
سلام



گشتم پی تاب٬ نبود. پس کجاست دختر؟


سلام. من از تاب خوشم میاد سوار که میشم دلم می ریزه. مثه بچه ها.تنها جاییه که خودم کاملا بچه حس می کنم. راست میگی بی تابی بد دردیه


ادم با تاب اگه بی تاب بشه چکار باید بکنه


ولی به نظر من بازم خوش می گذره. حال می ده بی تابی


schön dass, Sie wieder da sind.
Ich freue mich von Ihnen was zu hören, lesen, sehen,...


ما که تاب داشتیم چه گلی به سر خودمان زدیم که آنها که ندارند!
آنقدر تاب خوردیم که سرمان تاب برداشته و هر از گاهی بالا می آوریم همه ی آن باد هایی را که در موهایمان می پیچد..


خوب بود. آنقدر که می گویم خیلی خوشم آمد. این کوتاه نویسی هم نعمت بزرگی است که هیچ وقت نداشته ام



+ نوشتن پیام























www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2