|
جمعه ۳۰ شهریور ۱۳۸۶
زن قد کوتاه چاقی نشسته بود روبرویم. از آن هایی که فربهی شان در قدشان جا نمی شود و به ناچار روی هم چین می خورند. موهای کوتاهی داشت. خیلی کوتاه. انگار یک بار همین اواخر تراشیده باشدشان. نه . انگار یک بار موهایش ریخته باشد و بعد نامرتب در آمده باشد. عینک گردی به چشم زده بود که سن بالایش را کم نشان نمی داد فقط ته رنگ کودکانه و شاید ابلهانه ای به چهره اش می زد. فکر کردم حتما شیمی درمانی کرده . موهایش طوری بود که آدم فکر می کرد حتما شیمی درمانی کرده. بعضی روزها سوال های قلمبه ای می آید مثل استخوان تو گلوی آدم گیر می کند و تا مدتی جا خوش می کند. مریم مومنی | ۵:۵۹ بعدازظهر گاهی اوقات بعضی آدمها از ترس پیر شدن ، زودتر از اونچه که باید ، در ضمن من فکر می کنم هر انسانی یک سفیر از سوی خداست (گفتم انسان و نه جانیانی از جنس صدام و هیتلر و ...) سوء برداشت نشه!! پس همه ی ما می توانیم و باید که کاری کنیم در این زمین تنها.... سلام. خسته نباشین. راستش این خیلی ترس بزرگییه. بهنظرتون چهکار میشه کرد؟ مخصوصن که لامصب این عمر یا زمان یا روزگار عجب هم تند میگذرد بزرگ ترین ترس آدم از تنها شدن و فراموش شدنه... نمی دونم اینو خودم قبلا به کسی گفته بودم یا کسی بهم گفته بود. اما اثرش رو هنوز حس می کنم آن چیزی که در مورد فربهی جا نشونده در قد و به ناچار چین خورنده نوشتید خیلی بامزه است. اگر درست بعضی روزهای آخر تابستان چنین سئوالهایی میآیند و جا خشک میکنند بدانید که از نهادینه شدن تنبلی است که چنین به چیزهای سادهی اطراف توجه میکنیم و آن را چیزی بزرگ میکنیم! مریم : دلشاد و سر خوش باش که کنون از خود راضی هستی. من که همین حالا هم از منظر چشم خودم نگاه میکنم از خودم راضی نیستم. بعدش را به راستی نمیدانم چه میشود salam maryam khanum,man kheili vaghte mikhunam weblogetuno, be shedat ham tarfdare axa hastam,vagheyatesh az vaghti tu in sare donya gir kardam,vaghti delam kheili baraye wien tang mishe didane axaye shoma delamo baz mikone,shayad behtarin khaterate durane javani va mojaradi man unja bud, merC az axa مریم : مثلی ست که می گویند وقتی خیلی سر خوشی برو به قبرستان و وقتی هم که خیلی ناراحت و غمناک برو به قبرستان و نظاره کن! ![]() |
|
in soala baraye hame pish miad.hameye ma ye jahai ye tasiri belakhare har chand andak mizarim