چهارشنبه ۴ مهر ۱۳۸۶

صخره های بلند، آسمان خراش ها، پرتگاه های کوهستانی، و حتی آپارتمان های معمولی وسوسه انگیزند. میل به رهایی، معلق بودن، فراموش کردن، سقوط، سرعت گرفتن و تمنای نابودی درست همان لحظه و بر لبه پرتگاه است که شدت می گیرد. حتی اگر تا قبل از آن که نزدیکش بشوی ، از ذهنت نگذشته باشد.

مگی لین سه سال پیش درست در همین روزها بود که خودش را از بالای صخره ای پرت کرد. بعد خب تا این جایش آسان بوده. یعنی اگر از رنج افسردگی حاد مگی و درد متلاشی شدن و مرگ که بگذریم، خودش و خیال خودش را تا آخر دنیا راحت کرده. سختی ماجرا درست از اینجا به بعد است. شوهرش هفته بعد به محل سقوط مگی می رود و تا همین جایش باید نشان شجاعت دریافت می کرد که توانسته بود رنج دیدن آن جا را تحمل کند ولی خب پلیس ها گذاشتند که تهور بیشتری از خودش نشان بدهد و بعد به او مدال بدهند. شوهر مگی می بیند که زنی به سمت پرتگاه می دود و سعی می کند جلویش را بگیرد و با تلاش او زن نجات پیدا می کند. کیت (شوهر مگی) می گوید کاش هفته قبل هم کسی بود که جلوی راه مگی را سد کند.

کیت از وقتی مگی خودش را پرت کرد پایین ،بارها به محل سقوط رفته و تا به حال جان بیست و پنج نفر را نجات داده.
. دختری را می شناختم که سرطان جان مادرش را در کودکی گرفت و بعدها که بزرگ شد، پزشکی خواند و مشغول تحقیق روی درمان سرطان شد.
.مادران آمریکایی که فرزندان شان را در جنگ عراق از دست دادند و انجمن طرف دار صلح زدند
.....

به حال آن هایی که سوگ و زاری شان را به حیات بخشیدن مبدل می کنند غبطه می خورم

مریم مومنی | ۱۱:۲۵ صبح



مثل آنها که اعضای عزیزانشان را اهدا می کنند بعد از مرگ آنها..ستودنی ست.




ببینم آدرس اینجایی که مردم میرند خودکشی کنند رو بگذار اگر هم عکسی ازش داشته باشی خوبه بعضی وقتها آدم دنبال یک جا برای مردن میگرده پیدا نمیکنه دیگه قرص خوردن و از پنجره پرت کردن هم دمده شده خوب دیگه کاره دیگه ....


اين پست‌تون خيلي خيلي قشنگ بود
واقعا لذت بردم



+ نوشتن پیام























www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2