جمعه ۲۰ مهر ۱۳۸۶

تب

پوست شعله می کشد. شعله ماری می شود به دور بدنت حلقه زنان. تمام رخ و تمام قامت از آتش. بعد تب می کنی. قرمزی خونت سرخ سرخ می شود. زیر پوستت می دود، زبانه می کشد، کل می کشد، زاری می کند، هروله می کند، سرگردان. از دست به پا، از پا به فرق سر، به زیر چانه، به روی شانه ها، زیر پلک ها ، پیشانی، ...

مریم مومنی | ۱:۳۹ صبح




چقدر درک می کنم این تب رو، همین الان که تب دارم...ا


سلام مريم جان ، من فكر ميكردم ديگه نميخواي وبلاگ بنويسي ، يادمه آخرين باري كه اومدم ، چند ماه پيش يه همچين چزي نوشتي ، به هر حال خيلي خوشحالم كه مي نويسي


dear, etefaghi inja residam, majaraye jalassate ketabkhouni ro dar paris yek sale pish rah andakhtim va fezahati shod ke oun saresh na peyda, baraye shoma arezouye movafaghiyat mikonam, delo dolatetoun abad..


آدرسم رو اشتباه نوشته بودم كه حالا درست كردم


Salam khobi man hamin tori daram mìgardam ba irancell


+ نوشتن پیام























www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2