|
سه شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶
به یاد و خاطره قیصر امین پور و با احترام به روح بزرگش، باشد که آرام گرفته باشد
"قیصر امین پور" مریم مومنی | ۸:۳۲ صبح مگه فوت كرده؟ كاش هرروز چيزي بنويسي من انگار یکی از نزدیکانم مرده باشه. بهتم زده. salam maryam jan, inja hale hame gereftast, hadde aghal oonaee ke ye vaghtaee sher mikhoonan, خسته ام از آرزوها، و قاف حرف آخر عشق است قیصر امین پور همراه نوجوونی خیلیامون بود. انگار یه تیکه از ما رو با خودش برد..1 تا آمدم که با تو خداحافظی کنم مریم جان به این پست لینک دادیم قیصر کاش می دانستی که همه ی گلها مثل تو آفتابگردان نیستند ! روحش شاد....همشهری ما بود ... اين قافله عمر عجب ميگذرد دیروز شعرهایت بی قرار رفتنت بودند دوشنبه شب دوستي خواست برايش شعري بخوانم... دفتر گزيده اشعارم را که گشودم در ميان آنهمه شعر, شعري از قيصر را برايش خواندم: نامه اي براي تو! صبح خبر گذشتن قیصر را خواندم... حالا: دارم مرثیه میسرایم برایش... یا برای خویش! او رشک شعر من بود... آه که چه بیرشک شدم! «این ترانه بوی نان نمیدهد افتاد nemitonam bavar konam raftane kesiro ke ba asharesh zendegy kardam... too majlese khatmesh too daneshgahe tehran ba sedaye ostad seraj sheare neynemae ro sheninadam o boghzam shekast.ta ghabl az oon boht zade boodam o bavar nemikardam. حرف های ما هنوز نا تمام همه اونایی که الان حدود25 سالشونه ! سروش نوجوان و قیصر رو یادشونه ! چقدر دیر قیصر راشناختیم روحش شاد قیصر
می شد بگویم نه ولی آخر ، چیزی عوض می شد مگر با نه ؟
افسوس دریا را نفهمیدیم ، روز مبادا را نفهمیدیم
![]() |
|
چقدر تلخ بود مريم. من كه از صبح مثل تمام شعرهاي او به يادم مي آيد.
حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه میکنی وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه باخبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر میشود
آی ،ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر میشود