|
جمعه ۱۸ آبان ۱۳۸۶
فکر کنید در اون دنیا تو صف کارنامه گرفتن یکی از این عرفا رو صدا کنند. مثلا مولوی، یا عطار یا یه نفر از همین ژانر. بعد ببینید که آقای نسبتا فربهی با کله ی طاس رفت رو سکو و فیلمش رو دید و بعد هم کارنامه اش رو دادند دستش.
مریم مومنی | ۱۰:۴۸ صبح سلام خیلی فکر جالبی بود :) بگذریم... اهداف این نوشته رو تحسین می کنیم:) دوباره سلام ay baba.yani man age bekham 1 daghighe be in chiza fek konam badesh rasman 1 hafte mikhabam!az shedat khastegi fekr! man bache budam mese kheilia fek mikardam hazrate ali yechizi too mayehaye Arnold e vali avalin bari ke yeja khundam ghaddesh kootah boodeo kam moo ya ye hamchin chizi , kheili hamintori ke to migi shodam. ![]() |
|
جالبه، اين تصوير خيلي برام آشنا بود. تصويري كه براي بعضي از فيلسوف ها تو ذهنم درست كردم چون بيشتر از هر تصوير ديگه اي بهشون مي آد:
آدم فربه و طاسي كه انگار خيلي به سختي راه مي ره و شكمش با راه رفتنش بالا و پايين مي آد، صورتش پر شده از قطرات عرقي كه از سر طاسش سر خورده پايين، و البته موهاي روشن خيلي كمش كه تر شده و چسبيده به كناره هاي شقيقه هاش.
اميدوارم تصوير شما رو خراب نكرده باشم!