سه شنبه ۲۲ آبان ۱۳۸۶

نشانه

کاپیتان جیمز کوک یکی از مشهور ترین سیاحان و کاشفان تاریخ بوده. روایت هست که در سومین و آخرین سفرش ( که در همین سفرهم کشته میشه) گذرش به جزیره هاوایی می افته و این بار برخلاف جزایر دیگه به جای اینکه ببرنش به حضور رئیس قبیله، جماعتی از مذهبیون به استقبالش میان و مستقیم می برنش به معبد جزیره و خوراکی های نذر و قربونی جلوش می ذارند و شروع می کنند به عبادت کردنش. حالا ماجرا از چه قرار بوده؟ این بومی های هاوایی در باور هاشون به خدای سفید موعودی معتقد بودند که وعده داده شده بود در وقت خاصی از ایام سال با جزیره ای جادویی و شناور به سمت جزیره اون ها میاد. کاپیتان جیمز کوک از قضا همون موقع سال با کشتی بزرگش به هاوایی می رسه و بومی ها بادبان های سفید کشتی رو هم دلیل دیگه ای بر باور کردن این قضیه می دونند که کوک همون لونا خدای سفید موعوده.

***

همین الان به ذهنم رسید که بعید نیست جوزف کنراد این ماجرا رو موقع نوشتن رمان "دل تاریکی" در ذهن داشته. اونجا هم بومی ها "کورتز" رو مثل خدا می پرستند. ( این فقط یه حدسه و هنوز نگشتم ببینم صحت داره یا نه)

***

نشانه ها - نشانه ها - نشانه ها

***

چند وقت پیش لهستانی ها توی آتش پاپ مرحوم رو دیده بودند. تصویر مسیح ، عبارت های مذهبی و شمایل دینی هر چند وقت یکبار در گوش بچه ، نان سوخاری ، درختان جنگل و خلاصه هر جای ممکن و نا ممکن ای پیدا می شن و دیده میشن و ایمان خیلی ها رو قوی می کنند و ایمان خیلی ها رو هم ضعیف.

***

خیلی وقته به این نتیجه رسیدم که نشانه ها ( منظورم نشانه های قرار دادی نیست) بی معنی اند. بی معنی یعنی اینکه نوع نگاه و باور و اعتقاد ما به موضوعه که اونها رو شکل می ده. به همون اندازه که خدا پرست ها اسم خدا و عبارت های مذهبی رو می تونند جاهای مختلف بشناسند و نشونه مذهبی پیدا کنند، شیطان پرست ها هم می تونند شیطان ببینند ، مارکسیست ها عکس چه گوارا ببینند و ....

***

توضیح واضحات :
باور نداشتن به نشانه، دلیل باور نداشتن به منشاء اون نیست.
این نوشته برهان رد و یا اثبات منشاء نشانه نیست، بلکه به خود نشانه می پردازد.


مریم مومنی | ۱۰:۵۴ بعدازظهر



من طبق معمول دقت نکردم که اینک آخرالزمان کاپولا از رو کتاب کنراد ساخته شده. و اما نشانه... آره خوب شاید. اصلا مگه هر حرفی یا نظری برای رد یا اثبات حقیقتیه؟ اصلا مگه حقیقتو ، گیریم همچی کلمه‌ای وجود خارجی هم داشته باشه، میشه رد یا اثبات کرد؟


دقیقا یاد خطای علت و معلول می افتم
کاملا موافقم که باورها ما رو به سمت چیزی می برن که می خوایم ببینیم

به نظرم ذهن انسان به قدری در طول زمان ورزید شده که بدون معجزه خدا رو باور کنه

و احساسی که نتونستم راهی برای بیانش پیدا کنم!


سلام مریم جان ! فتو بلاگت را نتونستم باز کنم ... یعنی فیلتر بود !؟


سلام موافقم مريم. تجربه كردن نشانه‌ها و تا انتها رفتن اين تجربه به من ثابت كرده، پايه‌هاي اين هستي منطقي‌تر از اين حرف‌هاست كه بشه هر پديده‌ي كوچكي را نشانه يا معجزه خواند.
در هر صورت معتقدم بدون اعتقاد داشتن به نشانه ها، راحتتر مي‌توانم زندگي كنم و البته منطقي‌تر!!!!
بگذريم از اينكه وقتي اعلام كردم به نشانه اعتقاد ندارم تصور بر اين شد كه مي‌گم به منشا نشانه يا معجزه اعتقاد ندارم و تكفير شدم ولي از نظر من، آن منشا بيكار نيست كه بياد به طور مداوم سرك بكشه توي زندگي ما و واسه‌ي ما چپ و راست نشانه و معجزه بفرسته!!! ترجيج مي‌دهم تصور كنم دنيا منطق‌تر از اين حرف‌هاست.


عنوان پیشنهادی: سرگشتگی نشانه ها.


با اینکه حرفتون کاملا درست بود و مو لای درزش نمی ره؛ اما من با شنیدن این کلمه "نشانه" یاد یکی از پست های وبلاگ حامد خان افتادم که خیلی دوست داشتم، فکر کنم عنوانش "عالم غیب" بود. اونجا گفته بود که نوع باور آدم به وجود/عدم وجود عالم غیب در تعامل ش با این عالم موثره. یعنی اگه باور داشته باشه، وجودش رو حس می کنه و ممکنه هر از چندگاهی "نشانه" هایی هم دریافت کنه.
اون کلمه "نشانه " رو فکر کنم نباید با چیزی که شما اینجا منظورتون بود خلط کرد. حداقل من دوست ندارم این کار رو بکنم.


Chiz,... ahan:
Tazasham,
Captain Jack sparow ham Hamintori shod mese Captain James Cook!
Cheghad Takan dahande bood in mataleb ke goftid.


شاید این نشانه‌جویی ناشی از این باشه که ذهن آدم چیزهای عینی و مادی را بهتر درک می کنه (مثل «مردم عقل‌شون به چشم‌شونه» هم شاهد این مدعا است)، و برای هر چیز غیرمادی (مثلا یک باور)دنبال معادل مادی می گرده، گاهی هم البته اون چیز مادی رو اصولا با اون اصل غیرمادی عوضی می گیره!


در مورد نشانه ها باهات موافقم . فقط کافیه تصمیم بگیریم که نشانه هایی رو ببینیم . اونوقت هر چیزی که دلمون بخواد میبینیم .
در ضمن کتاب " عقرب رو ی پلکان راه آهن اندیمشک " یا " از این قطار خون میچکد قربان " رو هم خوندم . به نظرم اسمش خیلی هیجان انگیزتر از خود داستان بود . شاید هم باید یک بار دیگه با دقت بیشتری کتاب رو بخونم .


آنکس است اهل بشارت که اشارت داند.

اونقدر نشونه های قوی و مطئن داریم که باید گفت نشونه هایی اینچنینی بی ارزش هستند و منشا اونها ترس و خیالبافی هست.


سلام. بودن به ادعا نیست بلکه باید اثبات شود که هست! هر چیزی را که از گرد راه می رسد نباید بر ذهن و فکر بنشانیمش. بلکه باید بشناسیم و بعد دریافتش کنیم...


+ نوشتن پیام























www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2