شنبه ۱۵ دی ۱۳۸۶

بمب های مهاجر: بمب هایی که کوچ می کنند.

بمب
صدای گِرد و بمی داشت
کمی متفاوت تر از موشک
که تیز می بُرید.
ما به شیشه هایمان چسب زدیم.
ضربدر های بزرگ
از گوشه ی آسمان
تا ریشه ی قالی
همه بمب ها خانه ما را نشانه می گرفتند
و به جاهای دیگری می خوردند.
ما بارها می مردیم.
آن ها آدم های دیگری را دفن می کردند
جنگ که تمام شد
ضربدر ها را پاک کردیم
جای شان روی شیشه مانده بود
پنجره های ضربدری،
شیشه هایی که بارها لرزیده بودند،
آسمانی که سیاه مانده بود.

دوستم پدرش را عوض کرد
ما خانه مان را
و بزرگ تر که شدیم
آسمان مان را .

می گویند جنگ سال هاست که تمام شده
پس چرا بمب ها هنوز می ترکند؟
شیشه ها می لرزند؟
و هیچ شعری آرام مان نمی کند؟

مریم مومنی | ۵:۰۲ بعدازظهر



بسی مویمان سیخ شد از این شعرتان!


اما شعرهای شما آراممان می کند



خواهر ارجمند! به توصيه‌ی بانو آمديم شعرتان را بخوانيم و حال کنيم، ديديم اين ستون سمت راست صفحه‌تان در فایرفاکس و ايضاً در اکسپلورر ۷ به هم می‌ريزد (يعنی کمی می‌آيد توی متن پست اول). کمی دست‌کاری کنيد قالب را تا فاصله‌ی مربوط (همان فاصله‌ی ايمنی!) حفظ شود. با احترامات فائقه و سلام‌های کريسمسيه برای حامد اوغلو!


عالی بود مریم...و تلخ...


سلام.
خودزني يکي از حرف‌هام را به اطلاع مي‌رسانم.


دوستم پدرش را عوض کرد... بغضی که داشتم از همون اولش، همین‌جا ترکید.


شعرتان دل من را هم لرزاند


فضولی نباشه شما بگیر کنجکاوی ،اما چرا این متن رو ستونی نوشتی؟
غیر از قسمت" دوستم پدرش را عوض کرد
"...
بقیه را می توان کنار هم نوشت
البته باز هم فضولی نباشه
خوبی؟


تو ناتور دشت یه جا هولدون می گه به نظر من اگه کسی بخواد در مورد جنگ صحبت کنه فقط باید بیاد و مشت گره کرده اش رو به مردم نشون بده و بره...


بازم از همون شعرهای جهانی گفتی دختر!!


بردینمون به اون سالها


... این درد مشترک...
دقت کردی که امروز توی 26-27 سالگی، گاه به گاه چقدر قاطی نوشته هات از اون روز های تلخ می نویسی؟ و باز هم دقت کردی در مورد اون نوشته ها چقدر زیاد کامنت میاد؟
میگن اگر نمیتونی مشکلی رو حل کنی باهاش کنار بیا. مسخره اس، چطوری میشه با اظطراب دبدن شیشه های صربدری بعد از 18 سال کنار اومد؟


مریم حرف نداشت.... عالی عالی


خیلی قشنگ بود. واقعاً با کلمه ها میشه جادو کرد و شما هنرشو داری. جادوی شما از اون جادواست که به نظر ساده میاد اما خوب... قشنگیش به همینه که به نظر میاد ساده ست!!!


مریم! دیوانه مان می کنی که بانو....


+ نوشتن پیام























www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2