|
یکشنبه ۱۶ دی ۱۳۸۶
"ها کردن"پیمان هوشمندزاده بلد است بنویسد. حداقل از خیلی های دیگر بهتر بلد است. اما داستانی برای گفتن ندارد. روایتش قصه و ماجرا ندارد. خواننده را نمی کشاند تا آخر. مجموعه داستان "هاکردن" اش را خواندم. یکی دو جا هم آفرین گفتم. یکی آن جا که پیرزن ترک همسایه کلمه بیرون می ریزد و راوی تا زانو در کلمه می رود. یک جا هم آخر داستان "ها کردن" .همان تصویر نهایی ِ ها کردن که به نظرم ناب بود. مریم مومنی | ۹:۴۷ بعدازظهر فراتر از اینکه داستانی ندارد که بگوید، این است که مثل اغلب کسانی که اینروزها،مینویسند،آهنگ میسازند، فیلم میسازند و... هیچ فکری ندارد. به نظرت چرا رب دوشام و ودکا الان جزء جدایی ناپذیر داستان های ایرانی شده؟ اتفاقا خوبی این کتاب به داستان نداشتنش است . این که تو بتوانی با جزییات روزمره حرفت را بزنی . نه با کلی اسمان و ریسمان و داستان سرایی . کتاب می نیمال خوبی است . مریم: *****برف******باريد******امد******** امد******باريد********برف***** ****برف******امد**********باريد******برف*** باريد***************برف*********امد****** *******برف**************باريد********برف**** امد***********باريد*************امد*********برف****** *****برف************برف************برف*********برف***** *************** بسيار سرشار شدم از قلمت /من به تو راي ميدهم/ جدي ميگم / دوستار شما جوجوي برفي ( نازنين) ![]() |
|
مريم مومني عزيز
مدت زيادي نيست كه بلاگتو پيدا كردم اما دفعات زيادي اونو خوندم... و با خوندن بيشتر پستها از خوشي دلچسبي مثل لذت يك كشف عميق سرشار شدم... آنقدر كه ديگر نگفتنش را جايز ندانستم!!!
هميشه بنويسي و بهتر بنويسي.