پنجشنبه ۲۰ دی ۱۳۸۶

لینکدونی: چراغ جادو

"من این جاکه امدم به مادرم گفتم هیچ کس مرا نمی شناسد و من چطور بروم مدرسه تو ایران همه می دانستند من کی هستم اما این جا چه کسی می فهمد مادرم گفت چه بهتر خودت باید کاری کنی که همه تورا بشناسند این بود که درس خواندم خیلی تو زبان انگلیسی اول شدم بین دانش اموزان امریکایی توی سه کلاس رییاضی اول شدم و توی چهارکلاس علوم اول شدم و خیلی جایزه گرفتم تازه به خاطر اینکه به یک بچه چینی کمک کردم کارت مخصوص به من دادند و تازه انوقت بود که فهمیدم من هم کمی خوب هستم "

غلامرضای کوچک نوه ی پهلوان تختی و فرزند بابک و منیرو روانی پور چند وقتی است که می نویسد و چقدر هم با این سن کم اش دوست داشتنی می نویسد. چند وقت بود می خواستم لینک بدهم اما می ترسیدم که با این لینک دادن ها و شلوغ شدن، فضای وبلاگش دیگر مثل قبل نباشد.
کوچک است دیگر. آدم دست و دلش می لرزد.
امروز دیدم یکی دو جای دیگر هم لینک داده اند. گفتم بنویسم که اگر ندیده اید سری بزنید.

مریم مومنی | ۱۱:۱۷ بعدازظهر



مریم خانم جان لینک جاببی بود مرسی به من هم نگا کن حسودیم شد


سلام مدتهاست وبلاگتون رو میخونم و خیلی وقتا لذت میبرم حتی الان که سال کنکورهالبته تا حالا نظر نداده بودم خواستم اجازه که نه چون این کارو کردم اطلاع بدم بی اجازه شما را لینک کردم گر چه تفاوتی نمیکنه تازه وب لاگم رو شروع کردم اینه که حجم عظیم مخاطبانم گفتم شما رو هم بشناسن و بیان غافلگیر نشین


سلام
خیلی خوب بود!
ممنون


خانم روانی پور ، با کامنت آقای بی نام در وبلاگ شما کاملا موافقم. یادتان می اید گلشیری و همدستانش چه چوری پوست از مخالفبن می کندند؟ یه نکته دیگر . چرا مردم دنیا باید کتاب های کسل کننده و بی داستان گلشیری و شما و مندنی پور و ابوتراب خسروی و مزخرفات بنی عامری و کاتب و محمدرضا صفدری را بخوانند ؟ مگر داستان نوشتید؟ فقط لفاظی کردید . آخرین تان مهدی خان یزدانی خرم بزرگ مقام داران سلاخ خانه ادبیات ایران و نوچه هایش یاسر نوروزی و علی شروقی و حسن محمودی و محسن حکیم معالی و محس آزرم و سمیه نوروزی (زیر رهبری قائذ اعظم احمد غلامی ) است که ادبیات ایران را از طریق ترببون هاشون به لجن کشیدند. اخیرن هم که بانو ی اعظم بلقیس خانم سلیمانی به این جمع پیوستند تا همه چیز همان طور پیش برود که گلشیری خدابیامرز می خواست : حذف داستان و لفاظی های طولانی و در همان حال دشنام به براهنی و احمد محمود و صادق چوبک . شنیده ایم کتاب های ترجمه شده استاد گلشیری در خارج باد کرده است . تعجب ندارد . او برای شما تازگی داشت برای دنیا کهنه شده بود.

مریم:
من خانوم مومنی هستم نه روانی پور. بهتره دق دلی هاتون رو جای دیگه ای خالی کنید.
ادبیات این مرز و بوم هم با خوندن و نوشتن و تلاش و نقده که می تونه جلو بره نه با فحاشی و باند بازی و زیرآب هم رو زدن. اگه دلتون برای ادبیات ایران و میزان لجن اش می سوزه به جای ناسزا گفتن وارد گود بشین و تلاش کنید. اگه ازتون بر نمیاد همون بهتر که ساکت بمونید.


+ نوشتن پیام























www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2