یکشنبه ۲۳ دی ۱۳۸۶

تب طولانی

مامان !
من تب کرده ام
صف تمام نمی شود
تنور اما چرا.
تنور دوم هم نرسید
سر نان را بگیر جلوی چشم هایم
تهش می رسد سر زانو ها.
نان ها
لای سفره پارچه ای
تب می کنند
من
توی دمپایی پلاستیکی و دامن

لخ لخ لخ

چقدر طول می کشد این زندگی

لخ لخ لخ

انگار دمپایی پلاستیکی پای آدم ...

انگار آدم تب ...

مریم مومنی | ۰:۰۸ صبح




بسی لذت بردیم نوشته من رو هم بخون حالا نوشتم


نمي دانم كجاي دنيا از همه بدتر است! ولي به نظر مي رسد كه بدترين جاي دنيا، جايي است كه نويسندگانش آنقدر قدرت دارند كه با اعتصابشان جايزه گلدن گلوب را خاموش مي كنند و آن را به يك كنفرانس مطبوعاتي تقليل مي دهند،
نظر شما چيه؟


سلام خوشحالم که در بین روزنامه نگارالن بالاخره یه هم فامیلی پیدا کردم . موفق باشی


تبی از جنس بوی نان تازه
دلم برای این چیزا تنگ شده


اشك می‌ريزيم، نوستولمندانه و"خاطرات از جلوی چشم مرور شدنانه"!
:)


Naa, cheshm bar ham zadani, rafte va rafte, ta ba lahzehaye pishe roo che mikonim? tanoore sevvom ke miresad, agar na chaharom..., tahash ham ke miresad ta sare zanooha, koochako dam paii be pa, che damane ghashangi ham! hala sofreye parcheii va boooye garme nane taze, chera tab mikoni, faryad kon, anche ra ke mipasandi, anche ra ke mikhahi...


+ نوشتن پیام























www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2