چهارشنبه ۲۶ دی ۱۳۸۶

اگر دل نازک هستید نخوانید!

داروین در بخشی از زندگی نامه اش اشاره می کند که هنگام تحصیل در کمبریج به جمع آوری حشره ها و سوسک ها و نام گذاری شان علاقه زیادی پیدا کرده بود:

یک روز هنگام شکافتن پوست درخت کهنه ای دو عدد سوسک کم یاب دیدم و هر کدام را توی یک دستم گرفتم. بعد سومی را دیدم و چون نمی توانستم از داشتن اش صرف نظر کنم یکی از آن هایی که توی دستم بود را در دهانم گذاشتم تا آن یکی را هم با دست بگیرم. سوسک توی دهانم ماده بسیار تندی ترشح کرد و زبانم سوخت. مجبور شدم تف اش کنم بیرون. این طوری شد که هم دومی را از دست دادم و هم سومی را.

"نقل و ترجمه ی به مضمون از زندگی نامه ی خودنوشت داروین"

مریم مومنی | ۱۰:۴۲ صبح



سلام
مجله ادبی عصر آدینه با مطالب جدید و خواندنی به روز شد.
به ما سر بزنید.
آخرین اخبار ادبی را با ما مرور کنید.
لینک ما را اضافه کنید.
www.asreadineh.com


این مطلب تب طولانی عالی بود
عالی
واقعا لذت بردم
یاد یکی از داستان هایی افتادم که همیشه تو ذهنم وول میخوره و هیچ وقت نمی تونم بیارمش رو کاغذ
از اون داستان های چموشه
جدا ازت سپاسگزارم


jalebe ke eine in etefagh dar Cambridge baram oftade...:D mazzeye besyaar mozakhrafi dasht sooske!! ;)


هدف بايد يه دونه باشه،
حكايت اون موشه كه وسط 2 تيكه پنير مونده بود و با سرعت بينشون اينور و اونور مي رفت و از هر كدو م يه گاز مي كند تا اينكه از نفس افتاد و مرد.


الان دارم هزار و یک شب رو میخونم ، چقدر خوب میشد که این موضوع کتاب خوانی بود ،یعنی اینجور دلم خاست ولی یک شنبه حتما بیهقی با ویرایشی رو که گفتید تهییه میکنم ، کی شروع میشه این کار خیر مریم خانوم؟


مریم:
راستش خیلی وقته شروع شده. اینجا رو ببینید:
www.maryammomeni.com/reading


وقتی طمع کار می شویم همه چیز از دست می رود


مبهوت شدم. نه از این که سوسک را در دهانش گذاشت. بلکه از این که وقتی زبانش سوخت کماکان سوسک اولی را نگاه داشت


+ نوشتن پیام























www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2