|
شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۶
اداره ی ویزا- داخلی- روزدقیقا سه ساعت است که در اتاق انتظار خارجی ها نشسته ام تا نوبتم بشود. همه جور آدمی پیدا می شودکه تماشایشان در نیم ساعت اول جالب است، در نیم ساعت دوم معمولی و وقتی بیش از یک ساعت منتظر بمانی ناخوشایند هایشان را بیشتر می بینی. بین این ناخوشایند ها یکی آقای میان سالی است که فکر کنم سال هاست خودش و لباس هایش را نشسته و اتاق انتظار پشتی را با حضور خودش خلوت کرده. دیگری دخترک کوچکی است که سه ساعت است با چرخ خیاطی اسباب بازی اش دارد چرخ می کند و به گمانم تا الان مغز همه ی ما را دو سه دور کوک ریز و درشت زده. این چرخ خیاطی های اسباب بازی اگر خدمتی به صنعت پوشاک نمی کنند، دست کم در تقلید صدای نوع واقعی شان بی نظیرند. مریم مومنی | ۵:۱۱ صبح آقاهه چه غمگین بود. تکبیر... باری تعالی صبر عنایت کند انشاالله عازم ایرانید؟ از تکراری شدن اشیا و افراد پیرامونم متنفرم “….قطاری که نزدیک و نزدیکتر می آید. “تلاقی” آخرين دستنوشته “دلتنگ دلتنگی های آسمان” در انتظار نگاه گرمتان است! این ستون نوشته ها فکر می کنم اندازه نیم سانتیمتر برود سمت چپ درست می شود. کلمات اول سه سطر اول در این قالب جدید همیشه لابه لای خواب زمستانی گم می شود. شاید هم مدل قالب است . نمی دانم با سلام چه خوب بود دخترك به جاي چرخ خياطيش، ماشين لباسشوييش رو مياورد كه حداقل تو اين مدت، لباساي اون آقاي ميان سال رو مي شست. جالب است.جالب بودن آدمها و حرکات و صفات و ظاهرشان در اول باری که میبینیشان. بنده خدا اینقدر بو می داده که کسی پیشش نشسته ؟ delam baraye neveshtehat tang shode bud. bad az 6-7 mah hala bi azab vojdan va gheire dozdaki umadam neveshtehato mikhunam. kheli ghashang bud. bacheha vaghean motevajeh nemishan aasabe adam bozorga cheghad farsudast! vaghean gahi be khaharzadeie 4 salam hasudim mishe ba in asabe fuladish dar ijad va tahamole sedahaie gushkharash heine bazi! لاکپشت ات چطور است؟نخش برقرار و در دست؟ ![]() |
|
تلاشهای نافرجام برای مقابله با زمین خواری و احساس تجاوز به من