سه شنبه ۷ اسفند ۱۳۸۶

روزی که اسید شدم

امروز من یه اسید متحرک ام. احساس می کنم هر جایی پا می ذارم و یا به هر چی دست می زنم آب می شه و از بین می ره. اگه همین طور پیش بره مسیر حرکتم بین اتاق و آشپزخونه و راهرو کم کم عمیق تر می شه و کافیه یه بارون درست و حسابی بیاد تا این مسیری که دارم درست می کنم رو آب بندازه و یه رودخونه وسط خونه بکشه. خوبی داشتن رودخونه ی شخصی اینه که آدم منت بقیه رو نمی کشه که ببرنش ماهی گیری.
خوبی های دیگه ای هم البته داره.


مریم مومنی | ۳:۱۶ بعدازظهر



سلام
!عوضش برای خوردن سالادسس لازم ندارید
لطفا تا دفعه دیگه که قراره من حامد رو ملاقات کنم به او دست نزنید


به این جا هم دست نزن. بعد می گم تازه یکی از خوبی هاش هم می تونه این باشه که برای نوه هات می تونی یک دریای شخصی به ارث بگذاری. البته دریاش از اون وری گسترده است!


مریم جان وبت قشنگ بود به من سر بزن و شعرامو بخون


یه چند تا درخت هم بکاری تنگش میشه یکی از اون بهشت ها که آخوند ها وعده اش رو میدن.


+ نوشتن پیام























www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2