|
یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۶
زندگی پر فراز و نشیب سگ های آبیمن تا به حال هیچ سگ آبی ای ندیدم (درواقعیت) ولی اگه روزی صاحب جنگل کوچکی بشم که یه رودخونه هم از توش رد بشه حاضرم با کمال میل سرپرستی یه خونواده ی سگ آبی رو به عهده بگیرم. تازگی ها در کنار بقیه ی خوندنی های مورد علاقه ام گه گاهی درباره ی سگ های آبی می خونم و اگه کمی دل خوش تر بودم شاید یه وبلاگی هم درست می کردم که هر چی می خونم و یاد می گیرم رو اون جا قرار بدم. یه جور نظم دادن و کنار هم گذاشتن خونده ها و دیده های من درباره ی سگ های آبی. * * مریم مومنی | ۰:۴۰ بعدازظهر عزیزم خب برای دیدنشون در واقعیت یه سر برو باغ وحش شونبرون. هرچند محیط شبیه سازی شده شون خیلی کوچیکه و ظاهرن انقد که توی اون باغ وحش به بعضی موجودات دیگه اهمیت می دن, به اینا نمی دن. به هر حال همه جا تبعیض هست. مریم : سلام مريم جان ! يا حال و وقت جواب دادن نداري ... يا دوست نداري لينكت كنم ... حالا من لينكت رو (براي راحتي خودم !!) مي گذرام . اگر به خاطر مورد دوم بود اطلاع بده حتمن خواستت برايم محترم است . مریم: سلام. شرمنده که یادم رفت جواب بدم. نه . اصلا مساله ای نیست. Yek sar biya Canada mibini yek adad pesare shoja :) عرض شود گویا در این ولایت ما این حضرات به وفور پیدا می شوند. منتهی چون فعلا سرد است و ما خرس ها در غارمان در خواب زمستانی هستیم موفق به زیارتشان نشدم. تابستان که پیدایشان کردم خبرت می کنم بیایی. مریم: پسر شجاع ع ع ع ع مریم: جایت خالی مریم بانو... باید بیایی اینجا--منظورم کانادا است--که تابستان با هم برویم کمپینگ بعدش از شب تا صبح از صدای خرت خرت جویدن چوب این سگ های آبی خوابت نبرد یا اینکه توی همان کمپ سایت آرام آرام برا خودت قدم بزنی یک هو رو به رویت یک جنگل ببینی که به کل فنا شده بس که این سگ های آبی درخت هایش را جویده اند...یا مثلاً یکهو صدای افتادن درختی را در چند متریت بشنوی و فکر کنی این درخته آمدنه سالم بود ها...نگو از قبل زحمت جویدن نصف پشت تنه ی درخت را که در دیدرس تو نبوده این موجودات کشیده اند و تو فقط شانس آوردی که روی سر تو نیفتاده وفتی خوش خوشان داشتی رد می شدی از آن دور و برها توی همون رودخونه ی معروف خونه تون؟ سلام. من تا قبل از این در بین حیوونا فقط دلفین و گوریلها رو آدم حساب می کردم. بعد از این مطلب، ممکنه یه تجدید نظرایی بکنم و یه جایی هم برای سگهای آبی باز کنم. (اصولا حالم از پسر شجاع به هم می خورد و بیشتر طرفدار شیپورچی و اون خپله بودم)ا با سلام They are Civil Engineers !!!! ;) دو سه تا کارتن یادمه که بعضی وقت ها سوژه شون سد درست کردن سگ آبی و خشک شدن رودخونه و ... بوده. البته اسم هاش یادم نیومد. یه کارتنی هم بود به اسم بچه های کوهستان گمانم که توش یه سگ آبی ساده لوح بود. خیلی دوستش می داشتم. Hamchenin migooyand har sage e Aabi ta 20 Botri aab midahad va hatta bishtar... Zemnan Esme pedare pesar shoja dar asl in nabod ke, "Castor" bod ke hamon sage abi mishe be French. be hame ina ezafe kon ke ye shahri hast to Kanata be esme town of Castor, as old as you madame. ![]() |
|
سلام
اسم این ها به آلمانی «بیبر» است که از خانواده موش سانان! است. اسم اونها به فارسی رو نمی دونم، شما این اسم سگ آبی رو از کجا آوردید؟ البته «سگ دریایی» رو می شناسم. اینجا
http://en.wikipedia.org/wiki/Common_Seal
مریم:
سلام.
من هم نمی دونم چرا اسم این جونده رو گذاشتن سگ آبی. از لغت نامه ی آریان پور و دیکشنری دورنگار. سیل رو خوک آبی ترجمه کردن ظاهرن. ولی من هیچ تعصبی روی اسم این ها ندارم و نمی دونم درستشون چیه.