یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۶

زندگی پر فراز و نشیب سگ های آبی

من تا به حال هیچ سگ آبی ای ندیدم (درواقعیت) ولی اگه روزی صاحب جنگل کوچکی بشم که یه رودخونه هم از توش رد بشه حاضرم با کمال میل سرپرستی یه خونواده ی سگ آبی رو به عهده بگیرم. تازگی ها در کنار بقیه ی خوندنی های مورد علاقه ام گه گاهی درباره ی سگ های آبی می خونم و اگه کمی دل خوش تر بودم شاید یه وبلاگی هم درست می کردم که هر چی می خونم و یاد می گیرم رو اون جا قرار بدم. یه جور نظم دادن و کنار هم گذاشتن خونده ها و دیده های من درباره ی سگ های آبی.

*
مطالبی که در ادامه میاد برداشت آزادی از صفحه ی ویکی این موجودات اه. برداشت آزاد یعنی گزینش موارد ذکر شده و تعبیر و تفسیر های من روی اون ها بیشتر جنبه ی شخصی داره تا علمی
*
سگ های آبی از رسته ی جونده هایی هستن که در آب و خشکی تردد می کنند. مثال ملموس ترش که جونده نیست: قورباغه.
*
توی ویکی نوشته که این ها تنها بازمانده های خونواده ی کاستوریدا ها هستن. امیدوارم در بین خواننده های این وبلاگ جوونورشناس و زیست شناس نباشه یا کم باشه یا اگر هست این حق رو به من بدن که توی این وبلاگ گاهی تخیل رو جایگزین واقعیت کنم. خونواده ی کاستوریدا خودش به قدر کافی حس اسطوره ای و پدرخواندگی داره و فکر کنید که تنها بازمانده ی این خونواده بودن چقدر می تونه اهمیت داشته باشه.
*
سگ های آبی علاقه ی عجیبی به ساختن سد و بستن مسیر رودخانه ها دارن . آبگیر کوچکی که از ساختن سد به دست میاد محل مناسبی هست برای ساختن خونه و زندگی شون.
*
یه ویژگی دیگه شون علامتی اه که موقع خطر باهاش همه دیگه رو خبر می کنند. یه سگ آبی وحشتزده می تونه توی آب شیرجه بزنه و شنا کنه و دمش رو با سرعت بالایی تکون بده. صدایی که از این حرکت تولید می شه تا دوردست ها داخل آب و بیرونش شنیده می شه. بقیه ی سگ های آبی به محض شنیدن این صدا توی آب می پرن و ممکنه تا مدت ها بیرون نیان. تا وقتی که حس کنند خطر رفع شده.

*
سگ های آبی بینایی ضعیفی دارند ولی خیلی خوب می تونن بشنوند، لمس کنند و دماغشون هم خیلی تیزه.
*
سگ های آبی خانوم درست به اندازه ی سگ های آبی آقا هستند و گاهی حتی درشت تر. چیزی که در رده ی پستانداران معمول نیست.
*
نزدیک ترین قوم و خویش سگ های آبی سنجاب ها هستند. ساختمان جمجمه و فک نسبتا مشابهی دارند
*
محل سکونت سگ های آبی در کناره ی رود ها و بستر رود قرار داره.
*
کاری که سگ های آبی می کنند هزاران ساله که به نفع آب راهه های نیم کره ی شمالی بوده. هرچند که ممکنه در نگاه اول حس کنیم که با بریدن درخت ها دارن به محیط زیست ضرر می زنند. سگ های آبی با فراهم کردن زمین های مرطوب در واقع خدمت بزرگی به سایر گونه های زیستی اطرافشون که به این محیط احتیاج دارند می کنند و از این لحاظ که محیط رو به خواست خودشون تغییرشکل می دن تا قابل سکونت براشون باشه بسیار شبیه انسان عمل می کنند.
*
دلیل اینکه خونه شون رو وسط آب می سازند اینه که از شر گرگ ها و خرس ها در امان باشند و از طرفی بتونند دسترسی مناسب و راحتی به غذا در طول زمستون داشته باشند.
*
سگ های آبی اغلب در طول شب کار می کنند و خیلی فعال هستند. سنگ و گل رو با دست و پاشون میارند در حالی که در همون حال با دندوناشون چوب هایی که بریدن رو حمل می کنند. به همین دلیله که به نظر نویسنده ی ویکی خراب کردن سد های سگ آبی بدون این که اون ها رو قبلا از منطقه دور کرده باشین خیلی دشواره چون که در طول شب دوباره بر می گردن و بخش های خراب شده رو ترمیم می کنند. هر چند که دفاع از سدی که ترمیم اش کرده اند ممکنه به شدت دفاعشون از سدی که نوسازه و خراب نشده نباشه.
*
چوب های مورد علاقه ی سگ های آبی چوب های شناور توی رودخونه، و چوب درخت های بید، غان، و سپیدار هست که از به هم چسبوندن این چوب ها با گل و سنگ ملات سد رو تهیه می کنند.
*
سگ های آبی معروف به ساختن سد های خیلی بزرگ هستند. بزرگترین سدی که تا به حال ساختند2140 فوت طول و 14 فوت ارتفاع داشته.
*
اگه انقدر سنگ دل هستین که نمی خواین سگ های آبی درخت هاتون رو بجوند، نویسنده ی ویکی پیشنهاد کرده که می تونید دور درخت ها تور مرغی بکشید. راه حل های دیگه ای که پیشنهاد می شه: مالیدن سیانور به پوست درخت، و جمع کردن خونواده ی سگ های آبی و فرستادنشون به اتاق گازه.
سنگ دل! بی رحما!
(ناسزا)
*
در زمان هایی که شدت و میزان آب رودخونه بالا باشه سگ های آبی بخش هایی از سد رو باز می ذارن که آب از اون جا ها عبورد کنه.
*
در صورت خراب شدن سد هایی که می سازند، سیل در منطقه جاری می شه که میزان خرابی و خسارتش به اندازه ی سد و مقدار آبی که پشتش جمع شده بوده بستگی داره.
*
اگه سد به اندازه ی کافی عمیق نباشه و بنا به دلایلی آبش خشک بشه و یا کم عمق بشه، سگ های آبی اون جا رو ترک می کنند. سدی که رها شده، منطقه ی مرطوبی هست که پر از رسوب و کود گیاهی اه و زیست گاه ایده آلی اه برای انواع گونه های زیستی اطراف. مرغزاری که در طول زمان بوجود میاد محیط مناسبی اه برای رشد درخت های اطراف رودخونه. درخت هایی که مورد علاقه ی سگ های آبی هستند و با رشد اون ها سگ های آبی (البته احتمالا چندین نسل بعدی) دوباره به منطقه بر می گردند و این چرخه ی اکوسیستمی رو تکرار می کنند.
*
هربار که این چرخه تکرار می شه، لایه ی ضخیمی از رسوب حاصلخیز به انتهای دره ی رود اضافه می شه. دره کم کم پر می شه و منطقه ی جلگه مانند بوجود آمده در طول زمان وسیع و وسیع تر می شه. هر چند که تحقیقات کمی در این رابطه صورت گرفته، اما بسیار محتمل اه که بخش پهناوری از دشت های منطقه ی آمریکای شمالی حاصل تلاش نسل اندر نسل سگ های آبی ساکن منطقه بوده.
*
سد هایی که سگ های آبی می سازند از بهترین محل های سکونت ماهی سامون اه.
*
خونه ای که وسط آبگیر سد ساخته می شه همون مصالح سد رو داره یعنی چوب و گل و سنگ. ورودی های زیر آبی داره و تونل هایی که محل سکونت خونواده است.
*
*
*
از بین سگ های آبی پسر شجا و خانوم کوچولو از پایین ترین درجه محبوبیت نزد من برخوردارند. پدر پسر شجا کمی وضع بهتری در رده بندی داره.
*

مریم مومنی | ۰:۴۰ بعدازظهر



سلام
اسم این ها به آلمانی «بیبر» است که از خانواده موش سانان! است. اسم اونها به فارسی رو نمی دونم، شما این اسم سگ آبی رو از کجا آوردید؟ البته «سگ دریایی» رو می شناسم. اینجا

http://en.wikipedia.org/wiki/Common_Seal

مریم:
سلام.
من هم نمی دونم چرا اسم این جونده رو گذاشتن سگ آبی. از لغت نامه ی آریان پور و دیکشنری دورنگار. سیل رو خوک آبی ترجمه کردن ظاهرن. ولی من هیچ تعصبی روی اسم این ها ندارم و نمی دونم درستشون چیه.


عزیزم خب برای دیدنشون در واقعیت یه سر برو باغ وحش شونبرون. هرچند محیط شبیه سازی شده شون خیلی کوچیکه و ظاهرن انقد که توی اون باغ وحش به بعضی موجودات دیگه اهمیت می دن, به اینا نمی دن. به هر حال همه جا تبعیض هست.
بعد هم یه تیکه خصوصی برا خودت : خیلی ناراحتم که نتونستم بیام . کلی! :( ولی چاره ای نبود خب!

مریم :
جات خالی بود فرناز جون خیلی.
:*


سلام مريم جان ! يا حال و وقت جواب دادن نداري ... يا دوست نداري لينكت كنم ... حالا من لينكت رو (براي راحتي خودم !!) مي گذرام . اگر به خاطر مورد دوم بود اطلاع بده حتمن خواستت برايم محترم است .

مریم:

سلام. شرمنده که یادم رفت جواب بدم. نه . اصلا مساله ای نیست.
:)
لطف می کنید.


Yek sar biya Canada mibini yek adad pesare shoja :)


عرض شود گویا در این ولایت ما این حضرات به وفور پیدا می شوند. منتهی چون فعلا سرد است و ما خرس ها در غارمان در خواب زمستانی هستیم موفق به زیارتشان نشدم. تابستان که پیدایشان کردم خبرت می کنم بیایی.
بعد هم اینکه من گمانم اسم بیدستر هم به همین حضرات اطلاق می شود. به نظر خوش آهنگتر هم هست. یا بیدستر فرق دارد با این ها؟

مریم:
اگه به من بود به اینا می گفتم سنجاب آبی. اصلا به سگ نمی خورند. بیدستر هم آدم رو یاد اون حشره هه بید می اندازه ولی آره منم دیدم بیدستر رو توی لغت نامه ها.
:)


پسر شجاع ع ع ع ع

مریم:
شجا
D:


جایت خالی مریم بانو... باید بیایی اینجا--منظورم کانادا است--که تابستان با هم برویم کمپینگ بعدش از شب تا صبح از صدای خرت خرت جویدن چوب این سگ های آبی خوابت نبرد یا اینکه توی همان کمپ سایت آرام آرام برا خودت قدم بزنی یک هو رو به رویت یک جنگل ببینی که به کل فنا شده بس که این سگ های آبی درخت هایش را جویده اند...یا مثلاً یکهو صدای افتادن درختی را در چند متریت بشنوی و فکر کنی این درخته آمدنه سالم بود ها...نگو از قبل زحمت جویدن نصف پشت تنه ی درخت را که در دیدرس تو نبوده این موجودات کشیده اند و تو فقط شانس آوردی که روی سر تو نیفتاده وفتی خوش خوشان داشتی رد می شدی از آن دور و برها
(اگر خواستی بگو یکی از عکس های آن جنگل فنا شده را برایت بفرستم)


توی همون رودخونه ی معروف خونه تون؟


سلام. من تا قبل از این در بین حیوونا فقط دلفین و گوریلها رو آدم حساب می کردم. بعد از این مطلب، ممکنه یه تجدید نظرایی بکنم و یه جایی هم برای سگهای آبی باز کنم. (اصولا حالم از پسر شجاع به هم می خورد و بیشتر طرفدار شیپورچی و اون خپله بودم)ا


با سلام
هر دو وبلاگ تان را خواندم. هم انگلیسی و هم فارسی را. وبلاگ های خوبی دارید. هر چند از وبلاگ انگلیسی تان بیشتر خوشم آمد. مخصوصا از آن تکه شاهکار سیلویا پلات که بالای وبلاگ خودنمایی می کرد. خوشحال می شوم به وبلاگ من هم سری بزنید.


They are Civil Engineers !!!! ;)


دو سه تا کارتن یادمه که بعضی وقت ها سوژه شون سد درست کردن سگ آبی و خشک شدن رودخونه و ... بوده. البته اسم هاش یادم نیومد. یه کارتنی هم بود به اسم بچه های کوهستان گمانم که توش یه سگ آبی ساده لوح بود. خیلی دوستش می داشتم.


Hamchenin migooyand har sage e Aabi ta 20 Botri aab midahad va hatta bishtar...
Bavar kon


Zemnan Esme pedare pesar shoja dar asl in nabod ke, "Castor" bod ke hamon sage abi mishe be French.

be hame ina ezafe kon ke ye shahri hast to Kanata be esme town of Castor, as old as you madame.

http://www.bigthings.ca/alberta/castor.html


+ نوشتن پیام























www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2