|
سه شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۶
سنگینیشنیدین که می گن آدم گریه کنه سبک می شه؟ بر عکسش هم صادق اه. خندیدن زیاد می تونه آدم رو سنگین کنه. افسردگی ای که بعد از تماشای فیلم کمدی به مدت طولانی (بیش تر از یک ساعت) به من دست می ده، افسردگی سنگینی اه. مریم مومنی | ۵:۰۳ بعدازظهر با سلام،امکانش هست اون مقاله زبان و جنسیت را در وبلاگتون بگذارید یا اینکه منابعی پیرامون این موضوع معرفی بفرمایید. تشکر maryam: سلام. موافقم بعد از مدت طولانی خندیدن یه غمی انگار میاد توی وجود آدم من معمولاً تو مجالس عروسي اينطوري ام. سنگين ميشم و افسرده. بيخودي و الكي الكي. اوهوم... سلام...گاهی هیچ اتفاقی نمی افتد....گاهی روزها می گذرد.بدون اینکه آب ازآب تکان بخورد.پرده ای کناربرود یعنی عکسی بشود توی یک قاب عکس آن هم کهنه بزند....ودراین..این درآرامش لعنتی.چیزی جزحس جانکاه پوچی برایمان نمی ماند.گاهی هم زندگی مثل همیشه است ..باراما ما هستیم که فرق می زنیم..فرق داریم نه از وسط سرمان...که دلمان یک چیزخاص می خواهد.یک هیجان خاص یا حتی نه..یک رویایی مرده ..اگردوست داشتید برای ماکارهایتان رابفرستد...اگردوست داشتید مارا لینک کنید..با امید روزهای بهتر در آینده.... درسته من فکر می کردم فقط من این طوریم! من اينجوري فكر نمي كنم. يعني يهتره بگم اين حسو ندارم.اتفاقا من فكر مي كنم كه هم خنديدن و هم گرييدن(وقتي كه وقتشه) آدم رو سبك و آروم مي كته. به اعتقاد من احساسی که شما(وبسیاری آدمهای دیگه دارین) وخود من هم چنین حالتی رو تا این اواخر داشته ام، ویژگی اونهاییه که در لحظه زندگی نمی کنندو بقول نیچه انحراف اجتماعی از زندگی طبیعی اونها رو دارای حافظه کرده. هرچند دیگه به این سادگیها نمیشه از شر حافظه خلاص شد، اما میشه اثرش رو کم کرد.من تا حدی موفق شدم و تازه اونوقت چشم اندازهای بسیار زیبایی از زندگی رو دیدم .امیدوارم شما هم بتونید ![]() |
|
نویسندگیست دیگر تو صیف خوب حسها برای من هم همیشه اتفاق میافتد حالا باز به همان راضی بودم اگر ما به ازای افسردگی ام در دور برم هم ظاهر نمیشد
):