|
پنجشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۸۷
همسایه ی ما: کریسکریس، همسایه ی سیاه پوست ما، یکی از خوش حال ترین آدم هایی یه که من تا به حال دیدم. چرا این طور فکر می کنم؟ چون معلم موسیقی اه و اغلب از خونه اش صدای انواع ساز میاد؟ چون برعکس ما زندگی می کنه، شب ها بیداره و صبح ها می خوابه؟ چون صدای عشق بازی شون با دوست دخترش رو اغلب می شنویم ولی از وقتی اومدیم تو این خونه فقط یه بار شنیدم دعواشون بشه؟ چون رنگ پوستش سیاهه و من نمی دونم چرا به نظرم سیاه پوست های مو فرفری از کل جمعیت سفید پوست ها به نسبت منابعی که بین این دو گروه تقسیم شده شاداب ترند و قدر خوشحالی رو بیشتر می دونند؟ چون تنها آدم زنده ایه که توی ساختمون به جز خودمون و اون بنگلادشی های طبقه دوم و خانوم سرایدار مسن لپ قرمزی مون که من عاشقشم می بینم؟ چون خیلی وقت ها با صدای خنده های بلندش موقع استقبال یا بدرقه ی دوستان اش که اغلب هم نصفه شب میان و می رن بیدار شدم؟ نمی دونم . هر چی هست اون روز که بابا می گفت اگه صدای موسیقی این همسایه تون بلنده می تونید اعتراض کنید یا شکایت کنید ازش گفتم که دلم نمیاد. حالا نه این که صدای تمرین موسیقی اش چیز خوش آیندی باشه که اغلب هم نیست. تکرار یه ملودی یه وقت هایی می تونه آدم رو به مرز جنون برسونه مخصوصا وقتی دلت می خواد روی یه متنی تمرکز کنی و این ملودی تکراری تبدیل می شه به سوهان اعصاب و روان. ولی با همه ی این دردسر ها و مزاحمت های وقت و بی وقت این کریس شلوغ و پرسرو صدا ، طنین خنده ای که از دیوار بین مون رد می شه و با خودش روح خوشحالی توی ساختمون می دمه رو دوست دارم و بهش احترام می ذارم. مریم مومنی | ۷:۰۴ بعدازظهر سلام مريم جان ... من اگر چنين همسايه اي داشتم باهاش دوست مي شدم به خودش چرا نمی گی و خوشحالش کنی؟ test دلم از اين همسايه ها مي خواد. سلام بعضی وقتها آدم دلاش برای شادی تنگ میشه. اونوقته كه ديدناش توی زندگی آدمهای ديگه هم غنيمته و دوستداشتنی... Salam حتمآ به من یه سری بزن و در نظر سنجی من در مورد کامران نجف زاده شرکت کن.ممنون سلام. سال نو مبارك! سلام برسونين سلام اولا اون دختری که شبها میاید پیشم نامزادمه و نه دوست دخترم. ثانیا اگه ناراحتی به خودم بگو چرا آبرو ریزی می کنی؟ قربانت کریس. ![]() |
|
تحلیل عجیب و بسیار جالبی بود از یه همسایه که می شه به عنوان یه مزاحم اعصاب خوردکن دیدش. این حوصله و طاقت جای تحسین داره