جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۸۷

خط کشی های عرفی

دیروز دختر دورگه ی دوست داشتنی ای با سربند سبز رنگ روی موهای پیچ خورده ی قهوه ای اش چند صندلی آن طرف تر روبرویمان نشسته بود. یکی دو بار نگاهمان گره خورد و بار آخر هم لبخندی بینمان رد و بدل شد. چند ایستگاه بعد هردویمان پیاده شدیم . بدون این که با هم حرفی زده باشیم.

*
دوستی می گفت در یکی از فروشگاه های بزرگ لباس اینجاُ در بخش لباس های مردانه اتفاقی صدای فارسی حرف زدن دو خانوم ایرانی را شنیده که دنبال بخش
زنانه می گشته اند. این دوست عزیز ما هم آدرس قسمت زنانه ی فروشگاه را داده و جواب شنیده که:
- کی از شما پرسید خانوم ـ

*
چند وقت پیش با یک دوست ایرانی و یک دوست اهل اروپای شرق در یکی از مراکز خرید اینجا قدم می زدیم . جوانی را دیدیم که مشغول سیگار کشیدن بود و سگ اش کنارش ایستاده بود. دوست اروپای شرقی مان کمی ایستاد و دستی به سر سگ کشید وخیلی غیر منتظره با واکنش تند مرد روبرو شد. این را هم باید اضافه کنم که اینجایی ها دوست ندارند به بچه هایشان دست بزنید و نوازششان کنید ولی اغلب از نوازش کردن حیوان خانگی شان استقبال می کنند.
*

اگر پسر بودم شانس ام را برای دوستی با دختر دورگه ای که سربند سبز داشت امتحان می کردم. عرف اجتماعی اینجا و خیلی جاهای دیگر امکان ارتیاط دو غریبه ی گذری را می دهد به شرط این که از جنس مخالف باشند. این که این ارتباط به چه نوع رابطه ای ختم شودُ طولانی مدت یا کوتاهُ و میزان صمیمیت در چه حدی باشد به خود دو طرف بستگی دارد . در مورد دو جنس موافق قضیه به این راحتی نیست. برای یک دوستی معمولی دخترانه( که برای آن هایی که تخیلشان زیادی فعال است باید بگویم قرار نیست که به امور رختخوابی ختم شود) چه راه معقولی وجود دارد؟ آن هم در جامه ای که مرز های فاصله بین آدم ها و بچه ها و حیوان ها با خط کش مشخص شده است.

مریم مومنی | ۱:۴۳ بعدازظهر



mishe man bahat dust sham,
bedune moghaddame?

maryam:
D:


چه تصادفی! من همین الان از بیرون آمدم و یه مامان دیگه با کالسکه رو دیدم و به هم لبخند زدیم، ولی نمی دونستم می شه برم جلو سلام کنم و با هم حرف بزنیم یا نه! از اون حالت هایی بود که احساس می کردم می شه با هم دوست بشیم و حرف مشترک داریم ولی این تعریف مرز با خط کش همیشه باعث می شه من جرات نکنم با کسی شروع کنم به حرف زدن از ترس برخورد بد. من فکر می کنم اینها خودشون بلدن چطور و این نرم هاییه که مردم هر کشوری برای خودشون تعریفش کردن و همونطور که ما تو ایران، تو صف اتوبوس با بقیه دوست می شیم و به نظرمون عجیب نیست، اینها هم راه هایی دارن که ما بلد نیستم و این خیلی من رو ناراحت می کنه و غصه ام می گیره! اینکه تعریف های اولیه جامعه اینجا و نرم هاشون رو بلد نیستم....


چیز جالبی نیست ولی من یادش افتادم یهو:

بدون مرز و محدوده
وطن یعنی همه دنیا
تصور کن تو می تونی
بشی تعبیر این رویا
..........
oh!I'm afraid of all rulers...!


ممنون بابتِ زیبانویسی.

متوجه هستم که قرار نیست قضاوت کنید یا کرده باشید؛ با این حال: به نظرِ شما بدیهی نیست که دوست‌تان کارِ بدی کرده است در آن فروشگاه؟ احساسِ بسیار بدی است برای من اینکه ببینم کسی نه فقط به حرف‌های من با کسِ دیگری گوش می‌کرده، که خودش را واردِ صحبت هم کرده—مهم نیست قصد و موضوع چه بوده باشد.

اگر بنا به انتخاب بینِ این دو باشد، من حتماً جامعه‌ی با این‌جور خط‌کشی‌های عرفی که تصویر کردید را ترجیح می‌دهم به جامعه‌ای که مردم رسماً سر بکشند به کارِ هم، بی دعوت.

و نمی‌شود به اتریش و ملاقاتِ اتفاقی فکر کرد و یادِ آن فیلمِ درخشان با آن دنباله‌ی درخشان‌تر نیفتاد.

مریم:
سلام.
راستش خیلی به نظرم بدیهی نیست. من خودم شخصن از دخالت های بی مورد غریبه ها خوشم نمی آید. اما مواردی هم بوده که از این که فرد دیگری بدون مقدمه جلو آمده و حرفی زده لذت برده باشم. به نظر من مهم رفتار آن لحظه ی طرف است و این که چقدر در نگاه اول از او حتی به عنوان یک رهگذر خوشمان آمده باشد.


میشه من هم دوست بشم همین جور بی مقدمه؟ اگر خوشت نیامد به هم می زنیم همین جور بی مقدمه. کسی هم دلگیر نمیشه. بی موخره.

مریم:
من که به شدت استقبال می کنم
:)


خیلی جالب ببود
من مطلب شمارو خوندم البته توی یه وبلاگ دیگه وممنون از حس جدیدی که توی من

بهئوجو.د اتوردین یا این مطالب قشنگتون..
شما شعر سفارشس هم میگید ..
..
. میشه بدونم نیمه رادیبهشت عروسی کیه؟


هه. امور رختخوابي!! ـ واژه جالبيه


خط کشی. این چیزیه که تو هر جامعه ای وجود دارد. اما هم خط کش ها و هم خط هایی که می کشند با هم متفاوت است.


من که همین‌جوری بی‌مقدمه چند وقتیه باهات دوست شدم و به این خونه‌ی سفیدت هر از گاهی همین جوری بی‌مقدمه سر می‌زنم. تازه بی‌مقدمه چند وقتیه تو رو آوردم توی خونه‌م و به مهمونام نشونت می‌دم؛ همین‌جوری بی‌مقدمه


میشه منم
بی یا باش فرق نمیکنه فقط میشه که بشه

مریم:
D:



+ نوشتن پیام























www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2