یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷

روز من از غروب شروع می شود.
این یک شعر نیست
یک واقعیت است.

مریم مومنی | ۱۱:۱۶ بعدازظهر



Jet Lag dari hatman
Be saat iran kar mikoni Hanoz?


و روزهای من هم ، این روزها که اینقدر درازند در این اروپای 48 درجه شمالی، هی روزهای من را کوتاه تر و کوتاه تر می کند. اینکه غروب ساعت 9 تا نه و نیم شب است ،وقت هیچ کاری را برایم نگذاشته.


گویا روز یهودیان هم از غروب شروع می شود.


و روز من اصلاً شروع نمی شود
این خواب نیست
واقعیت است.


اگه کیشلوفسکی فقید زنده بود یه عالمه ایده تازه پیدا می کرد برا ساختن یه "زندگی دوگانه..." دیگه. که تو این یکی آدم (با کسر میم) از غروب روزش زندگی می کرد تا صبح فرداش که چشم هاش رو باز می کرد. ورزن مال من البته آخر هفته ها و تعطیلات رو هم شامل می شه. تازه کلی جای این آدم (با کسر همون میم قبلی) نام های متفاوت واقعی و مستعار می ذارم من همیشه و یه وقتایی هم مچ خودم رو می گیرم که دارم توی خیالم مرز این دو تا رو برمی دارم و به فجایعی که اتفاق میفته فکر می کنم. ولی کلا جای کیشلوفسکی فقید خالیه این وقتا


پس حتما گرمايي هستي!
اما من تو روشنايي ميتونم كارامو بكنم! شب كه ميشه يه جورايي دوست دارم برم سراغ هر كاري غير از كارهاي اصلي ام... مثلا دوست دارم كتاب بخونم يا نقاشي كنم.


روزهاي من هم .. باور كن.. صبح تا غروب كه به‌خانه مي‌آيم هيچ چيز ش را دوست ندارم..در عوض غروب آشپزي مي‌كنم.. كتاب مي‌خوانم.. جدول حل مي‌كنم.. موسيقي تمرين مي‌كنم.. گپ مي‌زنم.. خريد مي‌كنم.. به‌نظرم زندگي بيشتر، اينها باشد.. البته كار هم زندگي‌ست .. اما آن ماجراها زندگي‌ترند... يا شايد بايد تقسيم كرد : كار - زندگي.


روز من شروع نمی شود
این شب نیست
یک زندگی است .


+ نوشتن پیام























www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2