یکشنبه ۲ تیر ۱۳۸۷

هوا سنگین و چاق و گرمه. لباس ها به بدنمون می چسبه. رویه ی صندلی هم. ملافه ی تخت هم. پنجره ها رو باز کردیم چون از کولر اینجا ها خبری نیست. کمتر خونه ای پیدا می شه که کولر داشته باشه. یک عالمه مگس از پنجره های باز می ریزه توی خونه و دور لامپ خاموش طواف می کنن. هر چند وقت یه بار زنبوری هم میاد دور می زنه و می ره. بطری آب کنارم اه. کتاب ها هم جلوم بازه روی میز. با مداد که حاشیه می نویسم روشون از فرط نمی دونم رطوبت عرق یا هوا کم رنگ می شه. دارم اولیس می خونم. توی این گرما کتاب سخت تر از این پیدا نمی شد من بخونم؟ باید تا جایی که می تونم پیش برم که این دوره ی یک هفته ای فشرده ی جویس یه فایده ای داشته باشه برام. متن سنگین اه. نه این که مثل شکسپیر لغت های سخت داشته باشه. گاهی داره البته. ولی سختی متن به این نیست. به اینه که شش دنگ حواس آدم باید به متن باشه که بفهمه ماجرا رو. هر جمله ُ‌هر عبارت و گاهی حتی آدرس یه خونه توی متن داره توی یه لایه ی دیگه به یه چیز دیگه اشاره می کنه که همه ی این ها البته توی این مجموعه متن سرجای خودشون نشسته اند. خواننده ی امروزی ای که من باشم و البته انگلیسی هم زبان مادری ام نباشه کارش سخت تر هم هست. چون نه از اسطوره های سلتی خیلی چیزی می دونم و نه تاریخ ایرلند رو به جز چند تا اتفاق مهم می شناسم. بعد متن های اون دوره هم که دونستنشون انتظار می رفته از خواننده های اون موقع متن های دوره ی ما نیست و خیلی هاشون رو آدم های الان حتی انگلیسی زبان ها نمی شناسند چه برسه به من. و خب لذت اولیس خوندن وقتی آدم این پیش زمینه ها رو داشته باشه خیلی خیلی بیشتره. ولی با یکی دو تا کتاب راهنما دارم پیش می رم که خیلی کمک می کنه به آدم. با این وسواسی هم که من دارم توی خوندن و پیدا کردن لغت ها و دنبال کردن کتاب راهنماهاُ‌گرمای این روزها واقعن ماده ی تشویقی محسوب می شه.
و اما از این ها که بگذریم اولیس خوندن مثل بالا رفتن از یه کوه سختیه که هر چی بالاتر می ره آدم لذتش بیشتر می شه. با این که کار نفس گیریه ولی برای من انقدر لذت بخش اه که اگه بتونم هم نمی خوام سریع تموم بشه. گاهی اوقات بعد از خوندن یه پاراگراف میام از پنجره بیرون رو نگاه می کنم. سرم رو می گیرم بیرون و خوشحالی ام رو به تابستون نشون می دم .

الان دیگه هوا تاریک شده و بوی خنک شب داره می ریزه توی خونه.
فصل پنجم ام. صفحه ی شصت و چهار

مریم مومنی | ۸:۵۹ بعدازظهر



خسته نباشی خانوم!
نه ولی واقعا کتاب خوندن خیلی خوبه و خیلی خوش می گذره و عالی و آدم شادمانه و آدم لذت می بره و باید هونقدر که برا بالا رفت کوه زخمت می کشی برا خوندن این هم زحمت بکشی که...


ای ول! ادامه بده!!!


زندگی شما را خریداریم.


فصل آخر. صفحه آخر.......نوك قله.


برای درس داری اولیس رو می‌‌خونی؟ منم خیلی دوست داشتم با کسی بخونمش. هر سال ۱۶ جون که می‌شه (bloomsday) هی می‌گم این موقع سال دیگه می‌خونمش. اگه اسم کتاب راهنماهات رو بنویسی خیلی خوب می‌شه.


سلام
من می خوام یه اولیس بخرم فقط می خوام بدونم اولیس هم نسخه ها یا ویرایش های مختلف داره یا نه و اگه داره بهترینش کدومه؟ همینطور انتشارات؟ و اینکه تو تهران از کجا می تونم بخرم؟

مریم:
من یه ایمیل فرستادم برای شما ولی ظاهرن این آدرستون اشتباهه و نامه برگشت خورد


مریم جونم آرزو می کنم ئکه من هم یه روزی اولیس بخونم. حالا ایشالا که تو تا اون موقع ترجمه اش کردی و شرایطی شده که این ترجمه چاپ بشه(فکر کن؟). ضمنا بدجنسانه خوشحالم که بالاخره یک چیز اونجا بدتر از اینجاست و شما کولر ندارید!


خیلی جرات داری که رفتی سراغ اولیس


lotfan be in address mail konid


قايقي خواهم ساخت خواهم انداخت به آب دور خواهم شد از اين شهر غريب


+ نوشتن پیام







Verification (needed to reduce spam):

















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2