|
شنبه ۵ مرداد ۱۳۸۷
هنر سیر و سفرهنر سیر و سفر به جنبه های متنوع مسافرت کردن، از همان دلشوره ی اولیه قبل از آغاز سفر گرفته تا انگیزه ها و مناظر و قدرت شاعرانه ی محل های عبور(فرودگاه ها، ایستگاه های قطار و پمپ بنزین ها) می پردازد. به این که واقعیتی که انتظارمان را می کشد با آن چه در تصوراتمان از محلی که هرگز ندیده ایمش متفاوت است. این که چطور بعضی از ما به مانند شارل بودلر-شاعر فرانسوی- سفر می کنیم نه برای رسیدن به مقصد؛ بلکه برای هر چه دورتر شدن از آن جایی که هستیم...
مریم مومنی | ۴:۳۱ بعدازظهر ميشه اين خانومه كه اين نزديكياست رو ديد احتمالا؟ مريم: می بینم که به شهروندمون دسترسی پیدا کردی
ghabele tavajohe shoma. safheye 58 chap shode na 56, shad bashid. sar bezanid! مريم: فر می کنیم نه برای رسیدن به مقصد؛ بلکه برای هر چه دورتر شدن از آن جایی که هستیم..نشنید ه بودم قشنگ بود مگه خارجیها هم به شهروند امروز دسترسی پیدا کردن؟ جالبه، همين ديروز بعد از كلي سردرگمي در مقابل كتابخونه داداشم، دستم به سوي هنر سير و سفر آلن دو باتن دراز شد و حالا اينجا هم .... ;-) خوشحالم كه به سراغتان آمدم و مطالبتان رو خوندم خدا قوت مريم خانم در این وانفسای بی کتابی ،نوشته شما وسوسه ای است برای بازخواندن کتابی که نمی توان دوستش نداشت مريم: سلام ekhtezazi fek nakon, omomi bokon ma ham bekhoonim 1: كليت سفر هم همينه اون انتظار رسيدن و اون كه دوست نداري برسي... اينكه سفر هميشه تو مسيره كه معنا ميشه براي همينه كه مسافرت با هواپيما كه سفر نميشه... رانندگي تو روز و تو شب و خالي و خلوت و تاريكي و تنهايي.... می دانم توگوش ت خیلی پراست ازاین حرف ها...وککت نمی گزد...امالطفا به عکس بالا نگاه کن ..ما بچه هایی هستیم به این شکل ..که داریم به شما نگاه می کنیم ..شما هم به چشم های ما نگاه کنید... خسته نشدی که؟ فیلترینگ مهربان،اما من خسته هستم توهم خیلی کارداری ،خیلی ازسایت هادیگرمنتظرت هستند..برو موفق باشی...سلام خانم مومنی نوشته ي خيلي دل چسبي بود.اونم وقتي داري از عرقيات 78 مزمره مي كني و با ديدن اسمتون كلي ذوق و تعجب! خوندمش نوشته ی جالبی بود. وای . فکر می کردم قط من قبل از سفر دلشوره دارم . می خواستم برم دکتر بگم چراق بل از سفر به جایی که دوستش دارم و موقع برگشت به جایی که باز هم یه جورایی دوسش دارم پریشونم . پس بزرگان هم همین طور بوده اند . رفیق عزیز سلام. به شما لینک دادم سلام. درود بر شما سلام، 1: شمارش معکوس آغاز شده... va vaghti ke vaghean nemikhai jaE beri mitoni bedone ezterab bashi... لطفا پس از رسیدن مقاله من را آگاه کنید. با سپاس در آمدی بر فلسفه ی هنر تشخیص و دفاع از یك اثر هنری كار بسیار پیچیده ای است. غالب مخاطبین یك اثر هنری آن را با احساس خود می سنجند و اگر آن اثر بتواند احساس لذتی در آنان پدید آورد آن اثر را زیبا میدانند. شاید این گفته ی هیوم در مورد اینها درست و صائب باشد كه احساس نمی تواند به مرجع ای بالاتر از خود برگردد. امّا اصل لذت آفرینی یك اثر هنری، تبیینی قابل دفاع از آن فراهم نمی آورد، چرا كه لذت می تواند از طرقی غیر از یك اثر هنری بدست آید. بخاطر همین عدم تعین (یك كار هنری چیست و چرا ارزشمند است) یكی از چند گروهی كه در این زمینه نظریه پردازی می كنند فلاسفه هستند. امّا گمان آن می رود كه فلاسفه با رویكرد خاصشان، یعنی سوال ذات باورانه ی چیستی هنر، آن را به اندیشه ی انتزاعی و بی روح بدل سازند. با این وجود هر دم از سطوت و سنگینی این سوال كاسته می شود. خصوصاٌ فلاسفة متاخر در این زمینه آراء و عقایدی را مطرح كرده اند كه بسیار جالب است. ولی به هر حال فلسفه پیش از اینكه پاسخگو باشد پرسش می آفریند. باب بحث را با نظرات هیوم باز می كنم. به گفته ی هیوم آنچه مربوط به هنر است در احساسات ما نهفته است نه در ماهیت آن. او می گوید داوریهایی كه درباره ی خوب و بد در هنر صورت می گیرد، در واقع به هیچ روی داوری نیست و همانطور كه در بالا به آن اشاره شد همه چیز به احساس بر می گردد و احساس به چیزی ورای خود راجع نیست و همواره واقعی است چه خود آدمی از آن آگاه باشد، چه نباشد. با این حال ممكن است افرادی غریب ترین چیزها را خوش بدارند و این ما را در رسیدن به یك اثر هنری واجد ارزش زیباشناسی به میانه ی راه می گذارد. اما هیوم اعتقاد به ذوق همگانی دارد و آن ذوق را صائب می داند و در مورد بقیه كه همگام با این ذوق همگانی نیستند می گوید كه گذر سالها نظر این افراد قلیل را تغییر داده و آنها را به سوی ذوق مشترك سوق می دهد. با وجود این نمی توانیم از الگوی ذوق مشترك به ملاك ذوق برسیم. این عقیده یا احساسی كه در بسیار كسان مشترك است به خودی خود دلالت نمی كند كه همگان به حكم عقل ملتزم به هواداری از آن برآیند. مثلاٌ اگر ذوق موسیقیائی كسی به غایت خاص باشد می توانیم آن را طرفه و غریب بشمار آوریم ولی در صورتی كه هیوم در این قول خویش بر صواب باشد كه زیبائی كلاٌ به احساس مربوط است، دلیل محكمی نداریم كه به موجب آن این ذوق را مهمل و مضحك بخوانیم، این ذوق تنها متفاوت است. جان استوارت میل، نیز دربارة هنر نظراتی دارد که معطوف به لذت است. او با توجه به نوع خاص تفكرش، تمتع را اصل در یك اثر زیباشناسی می داند ولی با توجه به اینكه او دارد وارد بازی واژه ها می شود، مثلاٌ سعادت و لذت را یكی می داند ما را گرفتار شبكه ای از مفاهیم می كند كه هر كدام در جای خود جای بحث فراوان دارد. او برای تسهیل فهم تمتع ما را به تقابل های دوتایی مثل: كار و فراغت،زحمت و راحت و تشویش و آسودگی خاطر می كشاند. اما این تقابلها ادله قانع كننده ای برای اینكه بدانیم یك اثر هنری چرا واجد ارزش است نمی آورد. فراغت و راحت و آسودگی خاطر كلماتی نیستند كه بدون خلط با كلمات دیگر نظیر تفریح و سرگرمی قابل تعمق و ارزیابی باشند. میل اعتقاد دارد كه باید میان هنر و سرگرمی و تفریح خط قاطع متمایزی كشید. اگر همه ی هنر را سرگرمی و تفریح بدانیم از چیزی كه در هنر است غافل مانده ایم. هنر مساعی و جدیت و نبوغ بسیاری را به سوی خود جلب می كند و این نمی تواند با هنری كه كارش سرگرم كردن مردم است یكی باشد. البته ممكن است این شائبه ایجاد شود كه در اینجا میل می خواهد بین هنر والا و پست تمایزی غیر قابل انكار قائل شود و گمان آن می رود كه این ادامة ی همان ایده ئلوژی بورژوایی است كه می خواهد هنر در گالریها و سالن های كنسرت را بر هنر مردمی ترجیح دهد، در صورتی كه ممكن است بخشی از هنر مردمی جدی باشد و بخشی از هنر والا سبك. در این صورت ممكن است میل بر این نظر باشد كه هنر والا كه لذاتی عالی برای ما فراهم می آورد می تواند كمیت بیشتری از لذت را برای ما ممكن سازد یا لذات عالی دارای كیفیتی متفاوت است میل می گوید: اگر از من بپرسند كه مقصودم از تفاوت كیفیت لذات چیست؟ یا به موجب چه چیز لذتی، صرفاٌ به عنوان لذت، فارغ از بزرگتر بودن آن از حیث كمیت، در قیاس با لذتی دیگر ارزش بیشتری دارد، تنها یك جواب می توانم بدهم: در میان این دو لذت اگر لذتی باشد كه همه یا كما بیش همه كسانی كه طعم هر دو را چشیده اند، آن را قاطعانه ارجح بدانند بدون در نظر گرفتن هر گونه احساس وظیفه ی اخلاقی برای ترجیحش، آن لذت لذت مطلوب تر است. اگر یكی از این دو را افرادی كه به قدر كفایت طعم هر دو را چشیده اند به حدی بالاتراز دیگری بنشانند كه آن را ترجیح دهند ...محقیم كه لذت ترجیح یافته را از حیث كیفیت برتر بدانیم ... دربارة این سؤال كه بین دو لذت كدامیك بیشتر شایسته تحصیل است رأی آنهایی كه شناخت هر دو به ایشان صلاحیت اظهار نظر بخشیده است یا، اگر در ایشان اختلاف نظر باشد، رأی اكثریت آنها را باید تعیین كننده دانست و تصدیق كرد. سوالی که مطرح است این است که آیا كیفیت اشباع شده میتواند جای قلت كمیت را بگیرد؟ به هر حال این سؤال تعیین كننده این نیست كه چرا یك اثر هنری واجد ارزش است، چه ممكن است با افزایش كمیت نیز بتوانیم آن كیفیت را به دست آوریم و این خود با تعین ارزش یك اثر هنری در تناقض است از آن جهت كه هست. بحث اكثریت نیز نمی تواند اقناع كننده باشد اگر اكثریت حلیم را با شكر می خورند نمی توانند مدعی آن شوند که كیفی بیشتر از كسانی كه آن را با نمك می خورند به دست می آورند. تا به حال آنچه در مورد یك اثر هنری گفته شد مرتبط با احساس لذتی بود كه ایجاد می كرد اما كانت اعلام كرد آنچه در هنر می یابیم درجه ای عالی از لذت معمولی نیست، بلكه نوع متمایزی از لذت (لذت زیباشناسانه )است، این نظریه دایر بر این است كه چیزهای زیبا را باید به خاطر زیباییشان ارزش نهاد. كانت احكام زیباشناسانه را در حد وسط احكام منطقاٌ ضروری(نظیر قضایای ریاضی) و احكام كاملاٌ شخصی(آنچه بیانگر ذوق شخصی)است جای می داد . یعنی ما از یك طرف با احكام شناختی روبرویم كه بوسیله آن شناخت درستی از ماهیت سایر امور بدست می آوریم(احکام منطقاٌ ضروری و از طرفی دیگر امر زیبا امری ذوقی و شخصی است كه در هر شخصی موجب رضایت و بهجت می شود. بنابراین بهجت زیباشناسانه عاری از میل و غرض، آزاد یا فارغ است به تعبیر دیگر هم از تعین عملی و هم از تعین شناختی فارغ است. حال ما با دو خصلت غریب مواجه ایم از طرفی این حكم شخصی باید مدعی آن باشد كه قبول عام پیدا كند مثل دعوی معرفت و در عین حال اگر بنا نیست كه كیفیات عینی تعیین كننده آن باشند باید از احساس شخصی برخیزد. كانت برای شرح این خصلت دوگانه متوسل به ذوق مشترك یا طبع حسی مشترك میان آدمیان می شود. فهم زیبا شنا سی كانت دشوار است. با این حال تعین بین حكم شناختی و حكم ذوقی مشكل است و به كل فلسفه كانت بر می گردد كه در این مجال جای آن نیست. همچنین ذوق مشترك نیز نمی تواند دلیل صائبی بر امر زیبا باشد. امّا چیزی كه كانت بر آن صحه می گذارد این است كه فعالیت هنری ، فعالیتی منفعل و پذیرنده صرف از طرف مخاطب نیست، بلكه فعالیتی خلاقانه بین هنرمند و مخاطب است، كه امر زیبا شكل می یابد در واقع نظر كانت به زیبائی از نوع نقدی (Critical)است و با زیبائی طبیعی فرق دارد و این عیان می سازد كه نقد شكلی فعالانه دارد. این موضوع مورد توجه گادامر قرار گرفت. او می اندیشید كه باید به چیزی نظر كنیم كه آن را مبنای انسان شناسانه ی تجربه ما از هنر می نامید و با سوزان لانگر هم نظر است كه آثار هنری معنای نمادین دارند كه فهم این نماد فعالیتی جمعی است. سلام .مقالهی خوب و پر باری بود .خواهشمندم مطالب دیگری را از ایشان به من معرفی کنید . با تشکر خواهشمند است عبارت( لطفا پس از رسیدن مقاله من را آگاه کنید. با سپاس)را حذف کنید .با تشکر ![]() |
|
ما خارج از ایران زندگی می کنیم و نشریه شهروند آن جا توزیع نمی شود. کاش لینکی هم به وب سایت می دادید یا حداقل می گفتید نویسنده مطلب کیست و متن کاملش را چه طور می شود مطالعه کرد.
با تشکر.
ضمنا با مطلبی در مورد دان لود موسیقی برای موبایل و فلسفه دریدا آپ هستم. :)
مريم:
كدوم خارج؟ شايد اختصاصي يه فكري براي شما كرديم
;)