|
سه شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۸۷
این بچه بیرون پنجره های اتاقش زنگوله آویزان کرده و از این دسته نی های چوبی که منگوله ای وسطشان دارد و تاب می خورد و به هر کدام که بخورد صدایی متفاوت می دهد. مریم مومنی | ۲:۲۸ بعدازظهر این متن شما رو که خوندم احساس کردم در مقابل کسی مثل شما تسلط من به زبان فارسی نزدیک به صفره. قشنگ معلومه که کلمه ها جای خودشون نشستن و جمله ها فرم صحیح خودشون رو دارند. حالا از تعظيم چنارها كه بگذريم، رقص سپيدارها هم ديدني ست. سبك و رها و سربلند. خانم مومنی نیاز به راهنمایی و مساعدت شما و دوستان دارم.
من جدا کرده اند ... همسرم تحت تاثیر مادرش خانه را ترک کرده ... و از من برای دیدن فرزندم چک سفید می خواهند. فرزند دوساله ام در این 25 روز چشمش تیک پیدا کرده . آیا این شرایط مصداق کودک آزاری نیست ... وقتی من دلم برای فرزندم پر میزند ... فرزندم هم بابت ندیدن پدرش دارد فشار روانی تحمل می کند . فرزندم را می شناسم . متاسفانه او طاقت فشار روانی را ندارد .این را نه از دید یک پدر که از زاویه نگاه فردی که کارش شناخت ویژگی فردی شاگردانش است می گویم. دادسرای سعادت آباد تهران در این زمینه دچار بی عملی است . تاوان تصمصم غلط همسرم را چه کسی می دهد ؟ قانون که سکوت کرده ... جامعه که شما هستید ... واقعا چه کسی ؟ شاید هم من باید تاوان بدهم . و تاوانش هم این است که شاهد باشم چند نفر بچه ام را قربانی کنند... مریم: ![]() |
|
مگه بچه داری؟
مریم:
نوه هم دارم
D: