سه شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۸۷

این بچه بیرون پنجره های اتاقش زنگوله آویزان کرده و از این دسته نی های چوبی که منگوله ای وسطشان دارد و تاب می خورد و به هر کدام که بخورد صدایی متفاوت می دهد.
حالا کم کم عصر شده و باد طوری می وزد که ته شاخه های چنار را از همین جا که کف اتاق ولو شده ام ببینم. تکانشان می دهد و این ها مثل علم های پردار دسته های عزاداری جلوی پنجره تعظیم های آهنگین می کنند.
باد می وزد و می پیچد لای زنگوله های چوبی و فلزی.
همین طور هاست که موقع کتاب خواندن حواسم پی گله ی گاو و گوسفندهایی است که انگاری یکی جمع شان کرده باشد بن کوچه ی بسته ی ما.

مریم مومنی | ۲:۲۸ بعدازظهر



مگه بچه داری؟

مریم:
نوه هم دارم
D:


این متن شما رو که خوندم احساس کردم در مقابل کسی مثل شما تسلط من به زبان فارسی نزدیک به صفره. قشنگ معلومه که کلمه ها جای خودشون نشستن و جمله ها فرم صحیح خودشون رو دارند.


حالا از تعظيم چنارها كه بگذريم، رقص سپيدارها هم ديدني ست. سبك و رها و سربلند.
پاراگراف آخر نوشته كه فوق العاده ست.


خانم مومنی نیاز به راهنمایی و مساعدت شما و دوستان دارم.


الان 25 روز است که فرزندم را از

من جدا کرده اند ...

همسرم تحت تاثیر مادرش خانه را ترک کرده ...

و از من برای دیدن فرزندم چک سفید می خواهند.

فرزند دوساله ام در این 25 روز چشمش تیک پیدا کرده .

آیا این شرایط مصداق کودک آزاری نیست ... وقتی من دلم برای فرزندم پر میزند ... فرزندم هم بابت ندیدن

پدرش دارد فشار روانی تحمل می کند .

فرزندم را می شناسم . متاسفانه او طاقت فشار روانی را ندارد .این را نه از دید یک پدر که از زاویه نگاه

فردی که کارش شناخت ویژگی فردی شاگردانش است می گویم.

دادسرای سعادت آباد تهران در این زمینه دچار بی عملی است .

تاوان تصمصم غلط همسرم را چه کسی می دهد ؟ قانون که سکوت کرده ... جامعه که شما هستید ...

واقعا چه کسی ؟ شاید هم من باید تاوان بدهم . و تاوانش هم این است که شاهد باشم چند نفر بچه ام را

قربانی کنند...

مریم:
متاسفم آقای محترم.
امیدوارم هر چه زودتر مشکل تان برطرف شود.


+ نوشتن پیام







Verification (needed to reduce spam):

















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2