|
چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۸۷
قطار خوب است...قطار خوب است. حتا اگر تلق تولوق هم نکند. حتا اگر دستشویی هایش آن قدر بو بدهند که از خستگی و دلتنگی وسط راه نتوانی بین دو تا واگن روی پله های در های بسته ی شیشه ای بایستی و رد جهان غبارآلود و مزرعه های جورواجور و خشت و گل های دوردست ها را بگیری که دیوار قلعه ای و یا کاروانسرایی نیمه قطار خوب است. حتا اگر تلویزیون اش از همان کله ی سحر که راه نیافتاده ای روشن باشد و تا یک ساعت قبل از رسیدن پنج تا تله فیلم مزخرف با چاشنی بی مزه ی آب دهانی پخش کرده باشد و بعدش هم یک آدم حراف تپل که برای خیلی ها بامزه است و من تحمل صدایش را ندارم با همان دستار پیچ واپیچ ای که هی از روی سرش سر می خورد توصیه های مذهبی- اخلاقی - خانوادگی کند و در مزیت های زود شوهر دادن دختر چرت و پرت حواله ی جزوه نویسان مخاطبش کند که تند تند نت بر می دارند و فرصتی دست بدهد برای رفع خستگی به تکه پرانی هایش نخودی می خندند و صلوات می فرستند. قطار خوب است حتا اگر مهمان داران کم جانش به غرهای آدم با لبخند های کم رنگ مهر سکوت بزنند. قطار خوب است. آدم را نگه می دارد. حتا اگر پیاده شوی انگار هنوز سوارش هستی. روی زمین سفت زیر پایت راه می روی , یا می نشینی یا می خوابی با قطاری که از آن پیاده شده ای و نشده ای. باید یک روز بگذرد تا صدای رد شدن واگن ها از روی ریل آهنی خوابیده بر چوب چوب های موازی از سر و تن و بدنت پاک شود. مریم مومنی | ۳:۴۳ بعدازظهر قطار مي رود Amazing sense of humour!!! Hilarious yet clever ...یک بار که حس کرده ام گردنش احتمالن مهره ای ندارد که تا این حد توانسته بچرخاندش و بیاوردش از شکاف باریک بین پنجره و صندلی اش بچسباند صورتش را به جلد کتابی که دارم می خوانم... :))))) عجـــــــــــــــــــــــب احساس من این بود که استعداد انفجاری دارد به مرحله فعلیت می رسد. حرکت آرامی به سمت منفجر شدن با یک تلاش تلقینی بی فایده که جلوی انفجار را بگیرد. aaaaaaaaalie Beautifully written. عزیزم تو اینجوری نبودی...خیلی عوض شدی...ولی باز هم دوستت دارم به این مطلب شما در سایت قطار لینک داده شد. ![]() |
|
خوب می نوشتی قطار بد است و تمام حتی اگر ها را هم بر می داشتی. شک ندارم که متن بامعنایی می شد.
راستی چه شده است که ما را توصیف خوبی بسی سخت تر است از توصیف بدی و حتی خوبی را به نقیضش (اگر نقیضش بدی باشد) توصیف می کنیم.