یکشنبه ۷ مهر ۱۳۸۷

Depuis qu'Otar est parti

otar.jpg


از وقتی اتار رفت, برنده ی جایزه ی منتقدین جشنواره کن شد. چند سال پیش البته. این مادربزرگی که روی تخت می بینید مال این فیلم نیست. یعنی فقط مال این فیلم نیست. فیلم را که ببینید متوجه می شوید چه دارم می گویم. اتار هم دایی رفته ی همه ی ماست. که گاهی زنگ می زند. گاهی که یادش باشد و وقت داشته باشد و البته نمرده باشد.
این جا در این عکس دختر دارد برای مادربزرگش کتاب می خواند. حدس من این بود که «در جست و جو ی» پروست است. و چه انتخاب به جایی کرده نویسنده ی فیلم نامه که یکی از شاهکارترین متن های تاریخ ادبیات را که در رثای مادربزرگ ها (هم) نوشته شده را برداشته گذاشته توی دستان این دختر گرجی لاغر که همین طور که برای مادربزرگش می خواند پاهایش را هم آرام ماساژ می دهد.
بعد نگاه نکنید به این عکس که من این بالا چسبانده ام. چون حس غالب فیلم را نشان نمی دهد. مادربزرگ فیلم در عین رنجور بودنش خیلی زنده است. خیلی زنده تر از این که در رختخواب افتاده باشد. اصلن از همان صحنه ی اول فیلم که مادر و دختر و مادر بزرگ در قنادی نشسته اند و مادربزرگ است که کیک انتخاب می کند و هر سه نفرشان از یک برش کیک می خورند دست آدم می آید که ...


نمی خواهید که فیلم را لو بدهم؟

مریم مومنی | ۲:۳۹ بعدازظهر



سلام
با "برای تو باید...دوباره شعری گفت" به روز هستم

پایدار و سبز باشید.


احسنت به خالق اين عكس . درود بر صاحب اين وبلاگ


در دوره پایان نامه نویسی هستم و واقعا با فشردگی و کمبود وقت مواجه ام. حالا باید در همین دوره این وبلاگ را پیدا کنم که تمام روزم را گرفت و از این به بعد هم خواهد گرفت. ممنون از این همه نوشته های ناب


salam maryam jan, man be webloget link dadam, eshkali nadare? be yade roozhaye Fanni. neveshtehato doost daram, movafagh bashi.

maryam:
would you introduce yourself please?
do i know you?


خیلی خوب .
میتونی اطلاعات بیشتری از انار بدی؟؟؟ ممنون میشم.


People should read this.


+ نوشتن پیام







Verification (needed to reduce spam):

















www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2