پنجشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۸۷

پاییز

پاییز یه امر شخصیه
کافیه آدم مثلن یه جفت جوراب بلند سبز بخره
تا پاییز بیاد
باد بوزه ته کوچه
و خاک و برگش بره تو چشم آدم

خب
پاییز من از دیروز بعد از ظهر شروع شد.

مریم مومنی | ۶:۰۷ صبح



مال من هم پریروز. یه جورای راه راه بلند خریدم.
خیلی نتیجه گیری با حالی بود"یه امر شخصی!"


حالا واقعن این جوری شروع شد پاییز!


تازه 2-3 ساله عادت کردم پاییز که میشه نباید دفتر کتاب زد زیر بغل


پاییز احساساتی ترین فصل است
برگهای چند رنگ که می ریزند اصلا مثل شکوفه های بهاری عشوه گر نیستند ولی همان قدر زیبا اند.


your blog always makes me feel amazed...
what do you do with words?!


سلام، اوهوم، گفت‌و‌گو نداره، يك امر شخصي! چه‌قدر خوب گفتين‌اش، يه شعر ژاپوني يادم مي‌آد، فكر مي‌كنم تو كتاب خانوم پيرزاد بود،
در كوهستان سروها
كه برگي از درخت فرو نمي‌افتد
گوزن پي مي‌برد به آمدن خزان تنها از طنين صداي خويش


سلام
شماهم پاییز را دوست دارید ؟ پاییز برای من زیبا ودل انگیز است همچون بهار


سرفه سرفه
عطسه عطسه
خش و خش و خش


سلام
در اینترنت اکسپلورر 8 صفحه خواب زمستانی، پاییزی است. یعنی کمی تا قسمتی به هم ریخته :))


پاییز یه اکر شخصیه ؟؟ اگه این جوریه من همیشه ترجیح می دم این امر شخصی برای من اتفاق نیفته


نقاش هستی را بگو رنگ زرد بپاشد به در و دیوار شهر و برگها را به باد برقصاند که ماه جنون رسیده است. نخالگان جهان٬ همانها که عالم و آدم به دیوانگی متهمشان می‌کنند٬ این ماه را در معیت پادشاهشان حکمرانی می‌کنند. مهر برج تمام جنونهای شبانه است. نخ تسبیحی است که متولدان دیوانه‌اش را دانه به دانه ذکر می‌کند. ساکنان برج مهر! پادشاه برایتان - به رسم تفقد - تاج از سر برداشته است. عقلها را ببوسید و بگذارید روی تاقچه. این ماه را به سبک خودتان زندگی کنید. باشد که رستگار شویم.


Salam! hamishe baram jaleb boode bedoonam ke weblog nevisha coment hashoon ro chejoori handle mikonan?! be man che?! ok khob az aval migofti :((

Take care!


درود
يعني جوراب خريدي يا برگ رفت تو چشمت؟
خوب مي نويسي در ضمن.


برای من هم پریروز شروع شد. اما دلگیر


مثل خواب زمستانی.
فقط سنجاب ها مجبورند جایی برای بلوط هایشان پیدا کنند.


چرا ؟ چون نم بارون زد ؟ يا حال و هوات پاييزيه ؟




سه روزه که درگیر این چهار خطم.


منم دلم براي پاييز تنگ شده.عجيبه....اما امسال جدا دلم براي پاييز تنگه....ه
اولين بار بود كه بلاگتون رو مي‌ديدم.از خوندنش لذت بردم.خوشحال مي‌شم.هر وقت شد سري هم به من بزنيد.ه


آره!
این جا که چندان پاییز و زمستونی وجود نداره. پاییزش هم سبزه فقط بارون میاد و کمی برگ های سبز می ریزه روی زمین.
این طوری پاییز من هم واقعا شخصیه.
بعضی روزهای بارونی رو خودم پاییز اعلام می کنم. می رم خونه و تنها لباس پاییزه م رو می پوشم. یک بلوز سرخابی آستین بلند با شلوار کتانی چهارخونش. بعد هم به سنت مامان، شیرقهوه داغ درست می کنم. این طوری اون روز پاییز منه.

خوش به حالت که تو پاییزت، باد واقعا خاک و برگ ها رو جارو می کنه!


مریم! آمدم اینجا برایت بگویم پاییز شخصی من هم شروع شد. تقارن جالبی شد. این بالا درست آخرین کامنتی که پابلیش کردی کامنت قاصدک وحشی است. فکر کنم جدی جدی پاییز من شروع شد. اگر هنوز مدرسه می رفتیم صبح اولین کاری که می کردم به او سلام می کردم
:)
آمدم بگم. همین دو سه روز پیش وقتی از شرکت بیرون آمدم، حس کردم یک نسیم پاییزی همه جا هست. امروز صبح با بارونی که آمد مطمئن شدم خودش هست.
برم به دوستم سلام کنم با هم آمدن پاییز را جشن بگیریم.
پست فوق العاده ای بود.


پاییز من امسال با دانشگاه شروع شد. دوباره دانشگاه!


+ نوشتن پیام























www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2