|
جمعه ۲۹ شهریور ۱۳۸۷
فقط یک ریل آهن به من بدهند مریم مومنی | ۱۰:۳۸ صبح موافقم. خيلی خوبه اگر نگران مسير نباشی و مثل فطار فقط ريل رو دنبال کنی و بعبارت ديگه فقط يک راه باشه و به اون راه هم اعتماد داشته باشی. آآآخ Miravam Mishavam اگر آنگونه که حکم می کنند این دو خط موازی هم در بینهایت همدیگر را قطع کنند شاید این قطار نیز جایی بایستد و سوزن بان فریاد زند : اینجا آخر خط است یا پیاده شوید و یا قطارتان را عوض کنید. عبور باید کرد.... و این راه پایانی ندارد. اشاره شما به ريل و خوشبختي من و ياد نوشته پائلو كئيلو انداخت متن دقيقش يادم نيست نقل مضمون ميكنم ريل رو به دو نفر يا بهتر بگم به يه زندگي تشبيه كرده بود كه قرار تا آخرش با هم باشند و با هم برند اما هميشه و هميشه يه فاصله ي ثابتي از هم دارند بايد داشته باشند!؟ با اون ریلا چیکار می خوای بکنی؟ کار بدی نکنی؟؟؟ جالبه من هم مدتهاست دنبال جایی واسه رفتن هستم Happiness is some sort of a Feeling, and it's the art of human being to Feel it out of everything, I mean everything, although I think that's a Big claim, but I really like this idea. Cheers ![]() |
|
I feel it quite well:) I have somehow the same feeling.
Hope you have the possibility to use the present ones, since a private one would not be simply affordable;)