شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۸۷

رسیده ایم به حدیث بردار کردن حسنک.

مریم مومنی | ۰:۰۲ بعدازظهر



بخش فراموش‌نشدنی قضیه ....


سلام
يه مطلبي درمورد نوشته و نوشتار داشتيد. اگه امكان داره فرق اين دوتا رو برام
بنويسيد. ممنون

مریم:
سلام. کامنت های همون مطلب رو بخونید اگه حوصله اش رو دارید. چند تا لینک هم هست اون جا که به نظر من مفیده.


سلام
چرا اینقدر وبلاگ شما کند است ؟

مریم:
منظورتون چیه؟؟


سلام.
خیلی وقت بود فرصت سر زدن به اینجا نکرده بودم. خیلی وقت بود انقدر مستمر ننوشته بودی. بسیار کار پسندیده ای میکنی الان.؛)
راستی، من هم تاریخ بیهقی رو با همین داستان حسنک وزیر میشناختم و دوست داشتم. نسخه تاریخ بیهقی من تازه رسیده. میخوام تازه شروعش کنم.


سلام من یک فقره دختر عم دارم که حسابی از شما تعریف میکند یا می کرد. نه که خدایی نکرده الان تعریفی نباشینا نه! (خیلی لوس شد؟) ما کمتر همدیگرو می بینیم. خلاصه این بر دار شدن حسنک یاد این خاطرات انداخت مرا. ضمنا از مطلب برای بیست ساله ها ممنون


مریم:
اگه دختر عم شما همون شخصی باشه که فکر می کنم, باید بگم که یه روز هم تشریف بیارین من از ایشون تعریف کنم براتون که بسیار دوستش دارم.
:)
مطلب بیست ساله ها رو هم هنوز خودم ندیدم و فقط خبر منتشر شدنش رو شنیدم.
و به هر حال ممنون


فکر کنم منظورت اینه که داری از اینجا میری تو وب سایتت . یه نگاه اجمالی به وبلاگت انداختم جالب بود . موفق باشی دوست خوب . به وبلاگ من سر بزن و آخرین مطلبم رو در مورد کتاب کافه پیانو به همراه یاداشت نویسنده کتاب بخون . موفق باشی


همين روز قبل از گذاشتن اين پستت اين قصه را به صورت توفيق اجباري خواندم. خيلي تاثير گذاراست . انگار همين ديروز اتفاق افتاده و كهنه نمي شود.


سلام با توجه به گسترش استفاده از اینترنت وتبدیل آن به یک دهکده مجازی، این ضرورت حضور مبلغین دینی در اینترنت احساس شد.
از سالها پیش مراکز حوزوی و دفاتر مراجع عظام اقدام به تاسیس پایگاه اطلاع رسانی جهت پاسخگویی به نیازهای دینی کاربران نمودند. پس از گذشت سالها امروز این ضرورت احساس می شود که باید فعالیت های دینی در حوزه مجازی را از نو بازشناسی و آسیب یابی نمود .
از آنجایی که بسیاری از جوانان مسلمان از فعالین دهکده مجازی هستند و پر واضح است که نگاه از بیرون به وظایف یک مجموعه دقیق تر و کامل تر می باشد از شما وبلاگ نویس قلم به دست و صاحب نظر عزیز به عنوان یک فرد مسلمان و تاثیر گذار در فرهنگ دهکده مجازی خواهشمندیم منت نهاده و مار ا در این طرح آسیب شناسی با عنوان مسابقه وبلاگ نویسی “اگر یک رو حانی بودم…“ یاری نمایید.


مریم:
حال شما خوبه؟؟


چه تو دبيرستان چه تو دانشگاه به اين قسمت تاريخ بيهقي ميرسيديم تمام بدنم ميلرزيد


این تاریخ... این تاریخ عجیب و تکان‌دهنده!
یکی از سال‌هایی که ادبیات درس می‌دادم به بچه‌هایی که فکر و ذکرشون کنکور و تست و رتبه بود، درس رسید به این حکایت حسین‌بن‌منصور حلاج:

«...پس دیگر بار حسین را ببردند تا بر دار کنند . صد هزار آدمی گرد آمدند و او چشم گرد می آورد و میگفت:
حق، حق، حق انا الحق.
نقلست که درویشی در آن میان از او پرسید که عشق چیست ؟
گفت :
امروز بینی و فردا بینی و پس فردا بینی.
آن روزش بکشتند و دیگر روزش بسوختند و روز سوم به باد بردادند.»

اینجا که رسیدم بغضم داشت می‌ترکید! جرأت هم نمی‌کردم سرم رو بلند کنم که بچه‌ها ببینن اشک تو چشمام حلقه زده و دیگه تا آخر سال همینو دست بگیرن! اما یکهو معجزه شد؛ دو سه نفر با هم زدن زیر گریه! هق‌هق گریه کردن برای حسین‌بن‌منصور حلاج - یا نه، برای عشق - توی کلاس ریاضی‌خون‌های کشته‌ی کنکور نوبر بود. بقیه هم همه حالی به حالی بودن، جز سه چهار نفری که لوده‌ی همیشگی بودن و اون‌ها هم خنده روی صورت بهت‌زده‌شون ماسیده بود! خلاصه مجلس عزایی برپا کردیم و اشکی فشاندیم!

از چندین سال ادبیات درس دادن همین خاطره‌ش همیشه جلوی چشممه، هنوز هم از پشت یه پرده‌ی اشک.


+ نوشتن پیام























www.flickr.com


E-mail
Atom | RSS1 | RSS2





Powered by
Movable Type 3.2